تبليغاتX
پارتیزان

پارتیزان

 

شوراي سوم و تكليف تكفير شده

... خداوندا ! به آن مسلمان كه به سربازان رشيد تو از توش و توشه ي خويش كمك كند و يا در گفتار خود به تمجيد و تحسين شان ، ياد آورد و يا خانواده شان را در پناه گيرد ، هم چنان مزد وافر و اجر جزيل عنايت فرما . ( 1 )لحظه ي اعدام فرعون مصر

     در ماه هاي پاياني سال 1360 حضرت امام روح الله خميني رحمة الله عليه در پيامي به مناسبت اعدام انقلابي انور سادات ، خائن به آرمان مسلمين و بلاد مقدس شان ، و در تمجيد مقام عامل اصلي اين اقدام ميمون و مبارك ، يعني سروان خالد شوقي اسلامبولي ، پيامي را صادر كردند كه به موجب آن ، مسلمين مكلف به تكميل اين اقدام انقلابي شده تا جانشين آن جرثومه ي فساد ( حسني مبارك) را نيز به عاقبت ارباب خود دچار كنند .

     چند ماه بعد و در پي صدور حكم اعدام از جانب بي شهيد خالد اسلامبولي در بي دادگاه فرعوندادگاه حكومت صهيونيستي مصر ، خالد اسلامبولي و ديگر ياران اش ، به جوخه ي اعدام سپرده شدند تا هم آن طور كه وكيل خالد در دادگاه گفته بود ، راه مولاي شان حسين عليه السلام را طي كرده باشند . با شهادت خالد ، مسؤولان وقت جمهوري اسلامي به تبعيت از پيام اهورايي حضرت امام قدس سره و به جهت ياد آوري رشادت و از خود گذشته گي آن شهيد ، خيابان وزراء تهران را مزين به نام سروان شهيد خالد اسلامبولي كردند . به دنبال اين واقعه و به بهانه ي چرايي پيام معمار كبير انقلاب در تأييد اعدام رييس جمهور مصر ، دولت آن كشور روابط خود را به شكل يك جانبه با جمهوري اسلامي قطع كرد .

     اين بود تا چند سال پيش كه زمزمه هاي بر قراري رابطه با دولت مصر از سر زبان دولت مردان ايران جاري شد . در آن مقطع بهانه ي بر قراري رابطه ، استفاده از پتانسيل بسيار قوي معنوي مردم مصر و باز شدن مجراي فرهنگي بين دو كشور اعلام شد . ولي با پيش رفت زمان و افشاي نيات پيش قراولان برقراري رابطه ، موضوع ، شكل و هيبتي دگر يافت .من فرعون را كشتم ...

     شوراي شهر اول تهران در سال 1380 تحركات مشكوكي را در رابطه با لزوم برقراري رابطه با مصر شروع كرده بود و بر آن دامن مي زد كه اصرار بر اين امر ، خود افشاگر مشكوك بودن اين موضوع بود . يكي از اعضا شوراي اول ، با زدن اتهاماتي به شهيد اسلامبولي ، سعي داشت به نيروهاي انقلابي وانمود كند كه نام گذاري آن خيابان ، طي يك پروسه ي غلط و احساسي صورت گرفته و بدين منظور آن شهيد را رو به روي عقايد شيعي قرار داده و ناصبي و سلفي ناميدش . با پي گيري هايي كه صورت گرفت ، مشخص شد تمامي اين تلاش ها و تحركات مرموز ، به دليل سعي دولت اصلاحات براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني يا WTO بوده است .

     دول سازنده گي و اصلاحات در دوران حاكميت اجرايي خود ، به بهانه ي بازسازي كشور و دوري از فلاكت اقتصادي و صنعتي پس از جنگ ، لزوم درخواست و دريافت وام از صندوق بين الملل پول و بانك جهاني را در مجامع علمي ، سياسي و ارزشي كشورمان مطرح كرده بودند كه با واكنش هاي متفاوتي رو به رو شده بود ، ولي حاكمان آن دوره مصمم بودند به هر قوصيت نامه ي شهيد اسلامبولييمتي شده به اين مهم دست بيابند . يكي از اين « به هر قيمت » ها ، عضويت اجباري در سازمان WTO بود كه خود اين عضويت ، مستلزم چشم پوشي از آرمان هاي انقلاب اسلامي مي بود كه شرح آن موقعيت ديگري مي طلبد .

     سازمان WTO كه تعريفي امروزي از استعمار فكري و عملي كشورهاي غير پيش رفته با رنگ و لعاب تجدد طلبي را ارائه مي دهد ، براي جذب و به عضويت در آوردن كشورهاي غير عضو ، هسته هاي گزينش و فيلترهايي را در مناطق مختلف سياسي و جغرافيايي جهان به عنوان نماينده گان آن سازمان تعيين نموده كه اين امر در خاورميانه به عهده ي جمهوري عربي مصر نهاده شده است . يعني چنان چه كشوري در منطقه ي خاورميانه قصد عضويت در WTO را داشت ، شرايط عضويت اش را دولت مصر بايستي تأييد كند . حال با در نظر گرفتن شرايط سياسي بين دو دولت ايران و مصر و قطع رابطه ي بيست و چند ساله اين دولت ها ، مي توان به بسياري از اهداف تجديد نظر طلبان در ارزش هاي انقلابي پي برد . لازمه ي عضويت در WTO كه برقراري رابطه ي سياسي با مصر بود . دليل اين خصومت هم كه مخالفت ايران انقلابي با معاهده ي ننگين كمپ ديويد ، تأييد اعدام انقلابي سادات و نام گذاري خياباني به نام عامل واقعه ي 6 اكتبر 1981 بود . از هم اين رو ، سياسيون اصلاح طلب و انقعليكم بالالتزام بالاسلام ...لابيون تجديد نظر طلب ، اولين گام رسيدن به اين مقصود را حذف نام آن شهيد از پيشاني آن خيابان دانسته و در قدم هاي بعدي نيز ، تقبيح ترور سادات از جانب تروريستي به نام خالد اسلامبولي و بعدتر از آن و به تدريج ، تأييد ننگ نامه ي كمپ ديويد و به تبع آن به رسميت شناختن موجوديت رژيم اشغال گر قدس را در دستور كار خود قرار دادند .

     شوراي شهر اول تهران ، اولين گام را در اين ارتباط برداشته و تغيير نام خيابان شهيد خالد اسلامبولي را در يك مصوبه ي غير علني و اعلام نشده به رسانه ها از شهردار وقت خواستار شد . اجراي اين مصوبه نياز به تأييد وزارت خارجه داشت كه اين وزارت خانه نيز در شيطنتي خاص ، دو سال بعد از اين ماجرا و در زمان حاكميت شوراي دوم بر گذرگاه بهشت ، آن مصوبه را تأييد كرده و شورا و شهرداري را نيز ملزم به اجراي آن نمود . شوراي دوم شهر تهران علي رغم وعده هايي كه به مخالفين اين مصوبه ( از جمله نگارنده ي اين سطور ) مبني بر افشاي اين خيانت ها و چرايي آن داده بود ، در آن مقطع سكوت اختيار كرده وليكن شهردار انقلابي پايتخت ( محمود احمدي نژاد ) اين قول را داد كه تا زماني كه در آن مسند باشد ، هيچ تابلويي از آن خيابان حذف نشده و هيچ نام ديگري نيز جاي گزين عنوان متبرك شهيد خالد اسلامبولي نگردد كه تا امروز نيز اين چنين شده است .

     در ادامه ي اين كش و قوس ها ، معلوم شد كه وزارت خارجه تصوير شهيد بر روي ساختمان ستاد اجرايي فرمان امام رحمت الله عليهي وقت ، حسني مبارك را جهت شركت در يك همايش بين المللي به تهران دعوت نموده و دولت مصر نيز شرط حضور در اين همايش را هم آن خواست هميشه گي برشمرده وشورا و شهرداري وقت هم در يك عمل انجام شده قرار گرفته اند . با اعتراضات مخالفين دولت صهيونيستي مصر ، حسني مبارك از حضور در تهران سر باز زد و احمد ماهر ، وزير خارجه ي وقت مصر را به عنوان نماينده ي خود به تهران فرستاد . اين ماجرا از آن روز به بعد و با استقرار دولت اسلامي از تب و تاب افتاده بود تا اين كه هفته ي گذشته امير امارات در ديدار با احمدي نژاد در آن شيخ نشين ، واسطه ي دوستي بين دو دولت شده و تجديد رابطه ي دولتين را خواستار شد . احمدي نژاد هم ، هم آن گونه كه پيش بيني مي شد با شرط ماندن در شرايط آن روز جمهوري اسلامي يعني به حق بودن اعدام سادات و ننگين بودن قرار داد كمپ ديويد ، آماده گي ايران براي بازگشايي سفارت خانه اش در قاهره را تا ساعتي پس از آن نشست ذكر نمود .

     در پي اين اظهار نظر رييس جمهور كشورمان ، مخالفين و موافقين اين امر بدون در نظر گرفتن شرايط احمدي نژاد ، تحليل هاي گونه گوني از اين قضيه ارائه دادند . در يكي از اين واكنش ها ، احمد ابوالغيظ وزير خارجه ي مصر ، ضمن استقبال از برقراري رابطه ي سياسي دو كشور ، خط و نشان هايي نيز براي اين ارتباط كشيد كه ادامه ي هم آن راه طي شده ي اسلاف گذشته اش بود . وي ضمن تأكيد بر تعويض تابلوي شهيد خالد اسلامبولي از پيشاني خيابان مربوطه ، پا را از اين هم فراتر گذاشته و بر حذف تصاوير آن شهيد ( كه توسط گروه هاي مردمي در سطح شهر كشيده شده ) از ديوارهاي پاي تخت كشورمان اصرار نمود . در داخل كشورمان هم ، موافق و مخالف ، دست پاچه و جو گير ، نظرات خود را مطرح نمودند كه پرداختن به اين نيز در اين مقال نمي گنجد .تصوير شهيد در خيابان قائم مقام فراهاني ( ميدان هفت تير )

     حال در اين بين ، تن ها مي توان از شوراي شهر سوم كه روزهاي آغازين فعاليت خود را سپري مي كند ، اداي اين تكليف را توقع داشت كه براي زدودن لكه ي ننگ اقدام ذلت بار شوراي اول از سابقه ي انقلابي مسؤولان جمهوري اسلامي ، با تجديد نظر در مصوبه ي قبلي ، نه تن ها به مردم مسلمان ايران و ديگر مسلمانان انقلابي جهان تضمين دهند كه نام سروان شهيد خالد شوقي اسلامبولي از تارك افتخارات اين انقلاب حذف نمي شود ، بل كه شهرداري را نيز ملزم كنند تا اماكن تازه تأسيس و ميدان هاي نوين را مزين به نام آن شهيد گرداند .

     نكته اي كه بايستي در اين جا به خود و خواننده گان اين يادداشت يادآوري كنم اين است كه به شهادت آيه ي 169 سوره ي بقره ، خالد اسلامبولي زنده و پاينده در حضور حضرت حق ، ريزه خوار خوان گسترده ي ابا عبد الله عليه السلام است و اين ماييم كه بايد التماس آن شهيد را بكنيم تا نعمت حضورش را ولو به اندازه ي يك اسم از سرمان كوتاه نگرداند . و هم اين در خواست هاي كم صدا ، باعث مي شود هر از چند گاهي ، علي رغم مخالفت هاي خناسانه ، نام آن شهيد بر سر زبان ها افتاده و همه مان بر سر كار باشيم !


پي نوشت :

1. بخشي از دعاي 27 صحيفه ي سجاديه ي حضرت امام زين العابدين عليه السلام

+ نوشته شده در  2007/5/21ساعت 5:58  توسط سهیل کریمی  | 

رقص گرگ ها در كيهان !

اشاره : به دنبال درج يادداشت " برادر حسين " ( در نقد نوشته هاي هتاكانه ي آقاي حسين شريعت مداري نسبت به نيروهاي ارزشي و زير سؤال بردن نظريه ي ولايت محورانه ي دولت براي مذاكره با آمريكا با عنوان رقص گرگ ها ) در پست ۱۹ پارتيزان كه موافقان و مخالفاني نيز داشت ، عزيزي گم نام و خوش قلم ، پيامي را با عنوان " رقص گرگ ها در كيهان " در پست نظرات خواننده گان قرار داده بود كه به جهت بازگويي برخي حقانيت ها ، ترجيح دادم آن را در پستي مجزا قرار دهم . گفتني است ، آقاي شريعت مداري چند ماه پيش در يادداشتي اتهامات نا به جايي را نسبت به خواهر ارزش مدار ، فاطمه رجبي روا داشته و وي را متهم به استفاده از رانت دولتي براي چاپ كتاب تأليفي اش كرده و بر نوشته ي اين خواهر در نقد اقدام خيانت كارانه ي سيد محمد خاتمي تاخته بود . متن زير ، نامه ي اين عزيز مي باشد .


     آقاي سهيل كريمي ! فاطمه رجبي زني مظلوم و با اراده و حق گو است و ماجراي پيش آمده براي او سنگ محك كيهان شد و مظلوميت او نيمه ي پنهان كيهان را آشكار كرد . آن روزها به دليل حرمتي كه براي آقاي شريعت مداري قائل بودم نامه ي زير را به وسيله ي يك پيك و به صورت ناشناس براي ايشان ارسال كردم تا شايد ترمزي براي حركت نا متعادل اش شود اما نشد . امروز ترجيح دادم بي هياهو ، آن را در ذيل اين نظر خواهي بياورم شايد جناب آقاي شريعت مداري ، بار ديگر به موضع عقلايي خويش و يا به ظاهر عقلايي خويش برگردد و اين قدر بي شرمانه خود را قيم انقلاب نداند و اين قدر وقيحانه و مذبوحانه و نا جوانمردانه به دولت تهمت نزند در حالي كه خود مي داند كه مقام عظماي ولايت در صدر اين تصميم گيري قرار دارند و دكتر احمدي نژاد بي اجازه ايشان آب نمي خورند .
                      بسمه تعالیاحسنت كه [محيط] دايره ي اصول گرايي را به فراخي غيرت محمد علي ابطحي كرديد !

   برادر گرامی ، جناب آقای حسین شریعتمداری
با سلام
     نامه طوفانی و سراسر تادیب و بزرگ منشانه ي شما را به این طفل دبستانی ! ( خانم رجبی) خواندم . عجبا از این همه گذشت و چشم پوشی ! عجبا از این همه عفو و بزرگواری ! عجبا از این همه رزانت و زیرکی ! بی نشانی چون ایشان کجا و نامداری چون شما کجا ؟ قاصری مانند ایشان کجا ! و چوب تادیبی مانند شما کجا ؟!
     عرق شرم بر پیشانی مان نشست که افتخار دادید و این نوشته های سراسر پریشان و احساسی و به دور از شعور و بزدلانه و عاری از هر گونه عقل سیاسی و بینش سیاسی را با جسارت هر چه تمام تر و با فهم انقلابی و عقل سیاسی و بینش اسلامی خود خواندید .
     احسنت که این چنین قلم زیبای خود را به رخ بازار کشیدید تا چشم اش کور شود . احسنت که این چنین گذشته پر آوازه ي خود را تیر چشم رانت خوار ِ گم نامان ، بی اهمیت کردید .
احسنت که این چنین نشریه ي پر هیبت تان را بر سر دیگران کوبیدید و هیمنه ي اسم تان را بر سر پیاله به دستان شکستید .
     احسنت که برای اولین بار و خدا کند آخرین بار ، با مغز متفکر و اعجاب انگیز و خیره کننده ي اصلاحات( محمد علي ابطحی ) یک سان فکر کردید و یک سان نوشتید و یک سان آرام و بی دغدغه سر به بالین گذاشتید .
     احسنت که [محيط] دایره ي اصول گرایی را به فراخی غیرت ابطحی کردید و با اعتماد به نفسی به یاد ماندنی چادر فاطمی اش را به دامنی فروختید که اگر چه مال این ملت است و این مملکت و به ناچار به تن مان ، اما آلوده به هزار لکه [ننگ] و عاقبت فروشی است .
     خدا را شکر که از میان تمام گزمه های شهر ، شما بیدارید و هشیار و آماده تا مچ هر غلو و اغراقی را به طرفۀ العینی بگیرید تا در روز حشر در محضر پرورده گار با جواب هایی حاضر و آماده ! و از پیش صد دور روخوانی شده بتوانید مثل سرو بایستید و مثل بلبل جواب بدهید .خدا را شكر كه از ميان همه ي گزمه هاي شهر ، شما بيداريد و ...

برادر عزیز:
     در نوشته های این زن چه دیدید که این گونه خط بطلان به آن کشیدید . خدا را تکفیر کرده بود یا لباس بنده ای از بنده گان خدا را دريده بود ؟ به آدم سجده نکرده بود یا به خاتم ؟ کدام قسمت از حرف هایش را با دلیل مستدل می توانید نقض کنید ؟ دلیل بیاورید و مدرک ببرید ؟ سیاست ایجاب می کند [؟] بیاورید و دل سوخته ببرید. سراب بیاورید و شراب ببرید.
     و اما اگر قصد دارید تجربیات خود را به این نوپایان مجهول الهویه ي تا چند سال پیش ( که با دل و جان کار می کنند و دل و جان شکسته ، رانت می خورند ) بدهید و هرگاه خواستند از مسیر خارج شوند ، دست کریمانه تان را به سرشان بکشید ! و به راه شان بیاورید ، آن را بحثی است سوا و اجری است جدا .
     در نهایت به عنوان سطور پایانی باید بگویم که از جناب عالی این طور انتظار می رفت که به جاي اين همه تهمت و تحريف در حمايت از ايشان ، راست قامت و پر صلابت بایستید و نه تنها تمام تهمت ها را به جان بخرید بل که ، با کلام شیوا و دل نشین همیشه گی تان ، مشت محکمی بر دهان ژاژخایان باشید و نه این که رهبری قوی " برای ارکستر ضعیف و نحیف شان " که به آمدن تان بنازند و نه این که قلم ارزشی و کیفی اش را با معیار های کمٌی بسنجید و نه این که جهل آمیخته با غرور ، شما را آلت قتاله ي دشمن برای حمله به دوست بسازد . چرا که بسیار اند قلم زنانی که تمام مدال طلای افتخارشان ، کاغذهای سیاه و مرکب دان های خالی و تیراژهای بالاست ... !

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت 21:57  توسط سهیل کریمی  | 

 

با شمایم ! آی ولایت مداران اصیل ... !

    

     در پی درج یادداشت « برادر حسین ! » در پارتیزان و در دفاع از موضع دولت برای مذاکره با آمریکا ( آن هم از سر اقتدار و قدرت مندی ) هم آن طور که تصورش را می کردم ، عده ای از دوستان حزب اللهیِ نام و نشان دار که حزب اللهی بودن شان را در عرصه های مختلف به اثبات رسانده اند ! با پیغام و پسغام و SMS و غیره ، لطف شان را شامل حالم کرده و بنده را با القابی چون ملی _ مذهبیِ مشعل به دست و سازش کار و نماینده ی مک دونالد مورد تفقد قرار داده و بسیار نواختند ! من هم پاسخ را موکول کردم به وقتی دیگر تا شرمنده گی این حضرات برای همه گان ثابت شود که شد .      

     هم آن طور که بنده ی ناچیز در آن یادداشت ذکر کردم ، عدم اعتماد به دولت احمدی نژاد در موضوعات گوناگون ، جز هم نوا شدن با دشمنان دیرینه ی این انقلاب ، عنوان دیگر نداشته و از آن جایی که این مرد در عرصه های دیگر نیز ثابت کرده ، در این مقوله نیز پیرویِ تام و تمام از آرمان های به حق خمینی کبیر رحمت الله علیه را به اثبات خواهد رساندبا شمایم که خود را وارثان بلافصل این انقلاب دانسته و با اعمال دشمن شادکن تان هر از چند گاهی همسفره ی آنان می شوید _ کاریکاتور از مازیار بیژنی و امروز دیدیم آن چه را که حدثش را می زدم .

     حال طرف سخن من در این یادداشت ، هم این حزب اللهی های دو آتشه و اصول گرایان به واقع انقلابی و ولایت مداران اصیل است ! که خودشان را به زمین و زمان می زنند تا تبعیت از ولایت شان را به همه گان بنمایانند ! آری با شما هستم که در این روزه گار خود را تن ها وارث انقلاب فرض می کنید و عقل کل آرمان آسمانی پیر خمین . من شما ها را در مواقع دیگر نیز هم این قدر ولایی و انقلابی دیده ام . تو برادر ! تویی که این روزها پرچم دار مبارزه ی مسلحانه با صهیونیست های غاصب شده ای و هر از چند گاهی جمعی را به دور خود می خوانی و شاید ده ها بار هم دست به عملیات استشهادی زده و خود و دیگر جماعت سر کارتر از خودت را  ترکانده ای تا از آرمان قدس شریف محافظت نمایی و ققنوس وار باز سر از خاکستر به جای مانده از آن سر بر آورده تا جماعتی دیگر را در برابر صهیونیست های بی پدر - مادر بترکانی ، یادت می آید آن زمانی را که آقا سخن رانی ای داشتند در دفاع از قانون و مخالفت با کسانی که به اسم امر به معروف و نهی از منکر در خیابان جلوی چهار تا بچه سوسول را می گرفتند تا شاید دین خدا را یاری کنند ولی 8 تا غیر سوسول را نیز بر علیه خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم می شوراندند و یا به اسم اجرای بند میم وصیت نامه ی حضرت امام رحمت الله علیه هر عملی را بر خود فرض می دانستند ولو  اگر بر خلاف قانون باشد ؟ آن روز تو و آن دوست مشترک مان که دکتری است جنبشی و هم ولایتی هر چه آدم عدالت مدار ، در نماز جمعه با من بگو مگو کردید و برای آقا هم خط و نشان کشیدید و ولایتش را زیر سؤال بردید . آیا به یاد داری که چه گونه رگ های گردن ات ورم می کرد از آن همه خمینی پرستی و خامنه ای ستیزی ؟

     آهای برادر حسین ! شمایی که همه ی صفحات جریده ات را پر کرده ای از مخالفت با تصمیم دولت در موضوع اخیر ، می توانم حدث بزنم عناوین و متن خبرهای فردای روزنامه ات چیست . یا این که در ستون کیهان و خواننده گانت چه چیزهایی پر می کنی . به هر حال هر چه باشد تابع ولایتی دیگر . یکاریکاتور از مازیار بیژنی که خود موضعی هم چون دوستان مورد بحث داشت !ا شما ، حضرات دانشجوی عدات محور و ظلم ستیز که هرگاه ره نمودهای آقا را می شنوید سعی دارید آن را در بوق و کرنا کنید و برایش خرج بتراشید و نشریه درآورید و ذره ای سعی نمی کنید که در این بحبوحه ی دولت ستیزی و احمدی نژاد کشی ، موضع گیری تان حق باشد ، چرا که اجرای منویات آقا به شکلی مهم است که هوای نفس تان بگوید و اجرا هم یعنی بدون تأمل در فهوای آن بیانات خدایی و راه گشا ، تر و خشک را با هم بسوزانید ! و تا تقّی به توقّی می شود زنگ بزنید و SMS رد و بدل کنید که چه ؟ که این که در مخالفت با موضع ذلیلانه ی دولت در فلان موضوع ، با دیگر هم قطاران مان تجمعی داریم در مقابل نهاد ریاست جمهوری و تو هم پاشو بیا ! و نمی دانم چرا این تجمعات ( حال به جز جماعت سازنده گان و مصلحان ) به نفع قماش راستی نامِ کج مدار تمام می شود و شما نیز به تبع این راستان افراطیِ فرصت طلب حاکم بر خانه ی ملت ، از فرطِ راست شدن ، رگ سیاتیک تان می گیرد و رهای تان نمی کند !

     آهای ! جماعت ولایت مدار و دو آتشه حزب اللهی ! حال با بیانات امروز آقا در مشهد چه خواهید کرد ؟ هنوز هم بر موضع تان پای می فشارید که احمدی نژاد بدون اذن آقا تصمیم می گیرد ؟ شماهایی که فقط زیر پای تان را می بینید و هیچ گاه برای تان ثابت نخواهد شد که احمدی نژاد ، حجت مهدوی بودن اعمال جماعت حزب اللهی است ، لابد فردا هم قصد دارید در مقابل بیت ره بری تجمع اعتراض آمیز داشته باشید ؟ ! پس بی کار ننشینید و راه به راه برای هم پیغام بفرستید و قرارِ فردا را بگذارید !

     آهای ققنوسان استشهادی ! اگر من حق را با افراد می سنجم ، بدین خاطر است که به حقانیت آن افراد ایمان دارم ، هم آن طور که به حقانیت خمینی رحمت الله علیه ایمان داشته و هم آن گونه که به حقانیت خامنه ای مد ظله العالی یقین داشته و دارم و البته نه آن گونه که شما از روی معده شعارش را می دهید و بس .                                                                                      

     ای فرقه ی دم دمی مزاج ! می دانم که قبول دارید ما تا دیروز با اسلام آمریکایی می جنگیدیم . و می دانم یقین دارید که اسلام انقلابی بیشترین ضربه را از آخوندهای آمریکایی خورده است . پس بگذارید از امروز شما را با پدیده ی جدیدی آشنا کنم که خود بزرگ ترین پدید آورنده ی این پدیده اید . پدیده ای به نامِ حزب اللهی آمریکایی ! 

+ نوشته شده در  2007/5/16ساعت 23:30  توسط سهیل کریمی  | 

 

خدایا ! قوتم بخش ...

 

     خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم . تا از آن ها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آن هایی که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند .

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 8:18  توسط سهیل کریمی  | 

 

پرچم های سیاه

 

     پرچم های سیاه از طرف مشرق ظاهر می شود و آن چنان با اهل فتنه می جنگند و مبارزه می کنند و آن ها را می کشند که تا آن موقع هیچ گروهی بدان سان نجنگیده و هیچ قومی را بدان سان نکشته باشند .

 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ( عَقدُ الدُرر صفحه ی 126 )

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 8:15  توسط سهیل کریمی  | 

 

سلب آزادی از افراد با ایمان

 

     هنگامی که ببینی ... قوانین و فرمان های دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد ، از افراد با ایمان چنان سلب آزادی شود که جز با دل نتوانند ابراز تنفر کنند ، سرمایه های عظیم در راه خشم خدا صرف گردد ، رشوه خواری در میان کارکنان دولت رایج گردد ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن که فرج نزدیک است .

 

حضرت امام صادق علیه السلام ( برگرفته از کتاب مهدی ؛ انقلابی بزرگ ، نوشته ی ناصر مکارم شیرازی )

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 8:12  توسط سهیل کریمی  | 

   

                         زمزمه های در گوشی یک مستندساز حزب اللهی نما با یک رییس جمهور بدل حزب الله     

                                                                           

                                                                              سلام دکتر !

                                                                                                                                                               * بخش دوم    

دکتر عزیز ! من هم مثل خیلی های دیگر می بینم که در هم این (به زعم دوستان مان) 2 سال گذشته چه اتفاقاتی افتاده و چه دست آوردهایی نصیب مان گشته . ولی به تبعیت از خود تو ، برای آن دیدار با مردم کرمان ، عکس از رجا نیوزقمپز در نمی کنم که آی بیایید و ببینید که چه کرده اند و چه شده ! و باز هم مثل تو می خواهم مردم خود ببینند و مقایسه کنند و قضاوت کنند که چه تحولاتی شکل گرفته و کدام تغییرات در راه است . مردم متوجه شده اند که یک دولت مردمی و پای بند به ارزش های دینی هم سر کار است . خود رییس جمهور با شیوه و منش مردمی ، با ساده زیستی ، با دل بسته گی کامل به ارزش های اسلامی ، با شجاعت و اعتماد به نفس ، در میدان کار و تلاش است . اجزای دولت و خود رییس جمهور ، کمر بسته ی خدمت به مردم ، مشغول کار هستند . ابتکار عمل را ( هم در مسائل کشور و هم در مسائل بین المللی ) در دست دارند . امروز در عرصه ی بین المللی دیگر این طور نیست که مسؤولان کشور ما مجبور باشند دنبال حرف سیاست مداران و سیاست سازان بین المللی بدوند . نه ، ابتکار عمل در دست مسؤولان ماست . اعتماد به نفس و ایمان و اتکاء به خدا در مسؤولان کشور ، یک چنین اثری دارد و امروز بحمدالله این طور است .دیدار با مردم کرمان ، عکس از رجا نیوز رییس جمهور ، اهل کار ، اهل ابتکار ، اهل خدمت ، اهل عمل ، وارد میدان و خسته نشو است . این ، افق ها را روشن می کند . امروز نظام سیاسی ما این طوری است . نظام با ثبات ، مردم مؤمن ، جوانان علاقه مند ، پرتحرک و پر شور و مسؤولان دل سوز و علاقه مند ، شجاع و دارای ابتکار عمل ... ( ۴ ) ولی ای کاش دوستان مشترک من و تو هم این ها را متوجه می شدند . دیگر هیچ چیز نمانده که از طرف این دوستان مان به سخره گرفته نشود . از اعمالت تا افکارت ، همه را مخالف ارزش های انقلاب می دانند . من نمی دانم ارزش های انقلاب بنا به تعریف این دوستان چه چیزی جز گفتار و کردار توست ؟ مگر انقلاب به دنبال مردم داری اسلامی نبود ؟ مگر انقلاب شعار ساده زیستی مسؤولان را سر نمی داد ؟ مگر انقلاب در صدد رها ساختن ملت مستضعف جهان ( ولو غیر مسلمان ) از قید وبند استعمار واستکبار جهانی نبود ؟ مگر انقلاب ( همان گونه که امام مان با رهبر کمونیست شوروی کرد ) به دنبال رساندن پیام توحید و یک تا پرستی به مستکبرین و توصیه به گشتن بر محور عدل و اتمام حجت با سردم داران کفر و فساد و تباهی نبود ؟ حال یکی نیست که به این جماعت صد تیر و طایفه حزب اللهی بگوید که آخر بی انصاف ها ! با این همه انقلابی گری تان ، چه شد که وقتی رییس جمهورمان ، نامه ای به حاکم ایالات متحده ی شیطانی فرستاد ، بیش از دشمنان قسم خورده مان ، داد شما به هوا برخواست ؟ یک کم انصاف به خرج داده و پیام رییسدیدار با مردم کرمان ، عکس از رجا نیوز جمهور ما به رییس جمهور آمریکا را مقایسه کنید با پیام غیر مؤدبانه و سخیف آمریکایی ها ... که خارج از عرف دیپلماتیک و لب ریز از تکبر حماقت آمیز ، پر از تهدید و حرف های پوچ بود ... ( ۵ ) مگر محمود احمدی نژاد ، چیزی جز گفته های خمینی رحمت الله علیه بر زبان رانده ؟ مگر محمود احمدی نژاد بر خلاف سبیل معین شده ی خامنه ای مد ظله العالی حرکت کرده ؟ پس دردتان چیست که این گونه در کوی و برزن ، از خمینیست بودن تان دم می زنید و چون به خلوت می روید ... !

     ولی دکتر عزیز ! والله قسم اگر بنا باشد کسی به دنبال مکتب خمینیسم با شد ، آن تویی . مگر خمینی رحمت الله علیه پس از پیروزی انقلاب به دنبال چه اهدافی بود جز آن چه که تو امروز بر زبان می رانی و به مرحله ی عمل می رسانی ؟ مگر بنا بود دست آوردهای انقلاب چه باشد ؟ امروز مردم تشنه ی عدالت راه را یافته اند و راه نما را هم می شناسند . در رأس کشور هم ، مسؤولان کشور بحمد الله از خود مردم و علاقه مند به مردم و دارای اخلاص هستند و دارند برای مردم کار می کنند و زحمت می کشند و خودشان را حقیقتا خدمت گذار و خدمت کار مردم می دانند . این دست آورد کمی است ؟ ( ۶ ) هر چند که پیش از این ، خیلی ها سعی داشتند با خوراندن داروهای نسخه ی پیچیده شده توسط سازمان های بین المللی ( که هر کدام یک جور ، إن قلت شرعی در ساختارشان وارد است ) به جماعت تشنه ی عدالت ، خود را خدمت گزار مردم جا زده و ناجی ایرانیان بدانند و با بیرق تکنوکراتیسم و سیویل سوسیاتیسم به مبارزه با باورهای مقدس و الهی و انقلابی مردم بروند و در خوش بینانه ترین حالت ، جامعه ی اسلامی را هم راه با جوامع بین المللی ، باز سازی کنند ، حال در این راه هر چه بر سر عدالت آمد ، خوش آمد ! چرا که عدالت با تعریف علوی آن ، بزرگ ترین مانع پیش رفت و توسعه و آبادانی است . و اگر دیدار با مردم کرمان ، عکس از رجا نیوزمی خواهد  جایی هم در جامعه ی ما  داشته باشد ، آن جا ، در مراتب بعدی قرار دارد . در حالی که طبق آموزه های شیعی و انقلابی ما نباید ارزش عدالت به عنوان یک ارزش درجه ی 2 ، کم کم در مقابل ارزش های دیگر به فراموشی سپرده شود . در نظام ما این خطر وجود داشته است . ارزش های دیگر هم خیلی مهم است ، مثلا ارزش پیش رفت و توسعه ، ارزش سازنده گی ، ارزش آزادی و مردم سالاری . مطرح کردن ارزش عدالت مطلقا به معنای نفی این ها نیست . اما وقتی ما این ارزش ها را عمده می کنیم و مسأله ی عدالت و نفی تبعیض و توجه به نیازهای طبقات محروم در جامعه گم رنگ می شود ، خطر بزرگی است . اما با عدالت محور بودن یک دولت ، این خطر از بین می رود یا ضعیف می شود .( ۷  )

                                                                                                                         * ادامه دارد ...


                                                                                                                                          يك توضیح ضروری : تمامی مطالب پررنگ تر از متن ، سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی می باشد

پی نوشت ها :

۴. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در سال ۱۳۸۵

۵. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در سال ۱۳۸۵

۶. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در اسفند ماه ۱۳۸۵

۷. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در جمع اعضاء هیأت دولت در ۸ شهریور ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  2007/5/15ساعت 7:32  توسط سهیل کریمی  | 

 اللهی                      

                          زمزمه های در گوشی یک مستندساز حزب اللهی نما با یک روزنامه نگار تمام حزب اللهی 

                                 برادر حسین ... !

 

     سلام برادر حسین شریعت مداری . خیلی از دوستانی که مرا از نزدیک می شناسند ، می دانند من مطالعه ی روزنامه ی کیهان را کنترات برداشته و هر فعل هر روزه گی که از من ترک شود ، خواندن این روزنامه هیچ گاه ترکم نخواهد شد و دلیل آن هم ، هم سویی مطالب و اخبار آن با منش سیاسی و فرهنگی من است . با همه ی این وجود اعتراف به این دیدگاه دلیل بر تأیید هر آن چه دربرادر حسین ! نمی خواستم این قدر تند بر شما و افکارتان بتازم ، اما یکی باید این ها را به شما و هم طیفان تان گوش زد می کرد . کیهان شما درج می شود نبوده و نیست . از هم این رو ، مدت ها بود حرف ها با تو در نقد تفکراتت داشتم که هر بار آن را به وقتی دیگر موکول می کردم تا این که مصاحبه ی دی روزت را با ایسنا در کیهان امروز خواندم . 

     در این گفت و گوی نقادانه این بار بر خلاف سبیل گذشته تان سیاست خارجی احمدی نژاد را نقد کرده اید و موضوع مطرح شده توسط سخن گوی وزارت خارجه مبنی بر مذاکره با آمریکایی ها در بغداد را رقص با گرگ ها و دست دان با شیطان عنوان نموده اید . برادر بزرگ وار ! از این که تو را برادر خطاب می کنم شرمنده ام . چرا که شما جای پدر من هستید و ایضا ، استادم . ولی اجازه بدهید برادر خطابتان کنم تا راحت تر حرف هایم را به شما منتقل کنم و ملاحظه گری و محافظه کاری را هم کنار بگذارم .  پس ضمن پرهیز از اطاله ی این مقدمه ، سر اصل مطلب می روم .

     برادر حسین ! در گفت و گوی دی روزتان با ایسنا خواندم و دیدم که بر خلاف گذشته رأی بر خلاف حق و حقیقت داده و اقدام دولت احمدی نژاد در قبول مذاکره با آمریکاییان در این برهه از زمان را به زمین گذاشتن بیرق 28 ساله ی مقاومت ملت ایران در مقابل استکبار جهانی دانسته اید . وا عجبا از این تحلیل غیر کارشناسانه تان ! البته پیش از این هم بنده از این گونه تحلیل های غیر اصولی از جانب شما مستفیض شده ام که یکی از این موارد ، هم پیاله شدن شما با دست گاه استکبار و بلند شدن صدای اعتراض تان از حنجره ی مخالفان فرزندان به حق خمینی کبیر قدس سره در لجن پراکنی نسبت به خواهر بزرگ وار سرکار خانم فاطمه رجبی بود . در آن مقطع ، هم چنان که امروز به نا حق بر رهروان معمار این انقلاب تاخته اید ، بدون مطالعه ی اصل موضوع و بسیار شتاب زده و عجولانه ، فریاد برآوردید که وا مصیبتا ! این زنِ عاق پدر شده ، اسلام و مسلمین و روحانیت انقلابی را به زیر سؤال برده ، فرزند خمینی کبیر را عامل دشمن دانسته و فحاشی ها و هجویات اش ، آب رویِ دیگر انقلابیون را نیز بر زمین ریخت و ... خود من که همیشه ی خدا ، حرف های شما را مصداق حقانیت می دانستم ، کمی به موضوع مشکوک شدم ؛ با آن خواهرمان تماس گرفته و دریافتم علی رغم آن چه که شما ، هم صدا با دشمنان قسم خورده ی این انقلاب ، نامه ی خانم رجبی را تحریف کرده و در قبح واژه گان به کار رفته در آن ، قلم فرسایی ها کرده و گفته اید که رجبی در نامه اش آورده خاتمی پس از بازگشت از آمریکا بایستی خلع لباس شود و چه و چه و چه ، آن خواهرمان تن ها ذکر کرده بودند که اهداف این گونه افراد از این سفرها مشخص است و روحانیت انقلابی تکلیف شان را با این گونه مقولات روشن کند و همین . و جالب آن که وقتی خاتمی در سرزمین یانکی ها تمام هر آن چه را خمینی رحمت الله علیه و فرزندانش در این سال های مقاومت کسب کرده بودند ، یک جا به اربابان آن سوی آبی اش فروخت و یک آب خنک هم روی اش ! شما در پاسخ آن اقدام ضد انقلابی خاتمی در واشنگتن ( مبنی بر این که نه اعتقادی به شیطان بزرگ بودن آمریکا داریم و نه به دنبال نفی و حذف اسراییل از نقشه ی جغرافیای سیاسی و طبیعی جهانیم و نه ... ) هم آن مقدار مطلبی را که در ستون یادداشت روزت در ضمّ خانم رجبی گفته بودی ، به نکوهش خاتمی پرداخته و فریاد وا اسلامایت همه را حیران کرد و جالب تر این که در انتهای هم آن مطلب برای آن که کم نیاورده باشی ، بقیه ی فحش هایت را باز هم نثار خانم رجبی کرده بودی و چه اقدام خنده دار و مضحکی !

     برادر حسین ! نمی دانم شما این گونه اظهار نظر کردن ها را از مشاوره ی با چه کسی می آموزی و یا خلق می کنی ، ولی آن چه که می دانم یقینا دور از حق نیست و آن این که  ، خیلی بدون شرح !اوقات ، خرِ مُرادِ شما در اطراف و اکناف اردوگاه دشمن می چَرَد و این خیلی خطرناک است . عزیز دل برادر ! یک روزی ما وارث صدها سال   واداده گی و خود باخته گی و استعمار زده گی حکام مان بودیم و پس از آن هم دشمن ، بر هم آن روش ، ما را مخاطب خود می دانست . به راحتی تحریم مان می کرد ، آتش جنگ در خانه مان می افروخت ، قطع نامه های آن چنانی علیه مان صادر می کرد ، کرور کرور جاسوس به سرزمین مان گسیل می داشت ، حرف های خودش را در دولت و مجلس این مملکت به کرسی می نشاند ، در بانک جهانی و صندوق بین الملل پول و سازمان تجارت جهانی و دیگر گلوگاه های شیطانی به بازی مان می گرفت و صدها و هزارها اقدام خزنده و جهنده ی دیگر تا شاید از انقلابی بودن مان انتقام گرفته باشد . ولی من و شما و همه ی آنانی که دل در گروی یار قائم از قم داشتیم ، مذاکره با این جرثومه ی فساد را عقب گرد و تجدید نظر طلبی در اصل انقلاب و تسلیم در برابر این شدائد می دانستیم و به حق هم ، هم این گونه بود . ولی امروز ! پس از 28 سال دست و پنجه نرم کردن با هر اقدام شیطانی از جانب دشمنان مان و پشت سر گذاشتن انواع تحریم ها و جنگ ها و دهشت افکنی ها و بدنام کردن ها در جهان ، حرف اول مقبولیت ملت ها و حتا دولت ها را در منطقه و جهان می زنیم . این بار این دشمن است که تمام تار و پود سیاسی ، نظامی و اقتصادی اش در این 6 سال گذشته در هیمه ی خود افروخته اش در حال سوختن است و چون پلنگی پیر و فرتوت ، با کامی بدون دندان ، خرناس هایی از سر ضعف کشیده و برای آسوده مردنش به دنبال جایی دنج می گردد ، هر چند که ظلمش به ضعیف تر از خودش پا بر جاست . حال شما فکر میکنید ما هم ضعیف تر از این پلنگ پیر و زخمی هستیم ؟ اگر ما هم چنان اعتقاد به گرگ بودن این موجود کریه داشته باشیم ، دندان ها و پنجه های اش را هم ، به هم آن اندازه تیز و بُرنده می دانیم ؟ اگر ما هم چنان خودمان را میشی مظلوم فرض کنیم ، شاخ های پای داری مان را ، هم آن طور نورس و ضعیف می پنداریم ؟

     برادر حسین ! اگر تا دی روز بنا به هر دلیلی دشمن در صدد گرفتن امتیاز از ما بود ، آن به خاطر نو پا بودن انقلاب و یا یکه تازی برخی مسؤولان منفعل ( و شاید هم وطن فروش ! ) در عرصه ی سیاسی و اقتصادی این مرز و بوم و تن هاییِ ولی مان در مواجهه با این مقولات بود . یقینا دیگر برای خودتان روشن است که امروز سکان اجرایی این انقلاب در دستان با کفایت سربازی از سربازان خامنه ای عزیز مد ظله العالی است که با این سکان داری و با این روی کرد مردمی و دولتی در سطح جهان به انقلاب اسلامی و اهدافش ، دشمن از سر ضعف و علی رغم میل باطنی خود مجبور به دادن امتیاز در مقابل آسودگی از شر مخالفان اش و دست کشیدن از خیلی خواست های نا به حق گذشته اش می باشد .

     حال در این فرصت پیش آمده ، آیا نباید برای نجات مظلوم بر ظالم در عالم سیاست این گونه بتازیم ؟ آیا دیگر وقت رجز خوانی های صرفا شعار گونه به سر نیامده ؟ آیا مبارزه ی با استکبار را نباید از فاز شعار به عمل تبدیل کرد ؟ متأسفانه شما هم مثل خیلی از جماعت حزب اللهی اصیل ! در این گونه موارد ، پیش داوری کرده و اقداماتِ مردترین رییس جمهور عالم را در راستای اهداف ضد انقلابیونِ در رأس کارِ چند سال اخیر دانسته و زود قضاوت می کنید . مثل خیلی از حزب اللهی های دو آتشه که در مواقعی دیگر این گونه عمل می کردند . از قبیل نامه به رؤسای دیگر بلاد و حضور در مجامع بین المللی و چندین مورد دیگر که خود به تر از من می دانید و پیش داوری ها را هم شاهد بوده و لال مانی های پس از آن را هم به نظاره نشسته اید .

     برادر حسین ! نمی خواستم این قدر تند بر شما و افکارتان بتازم ، اما یکی باید این ها را به شما و هم طیفان تان گوش زد می کرد . مرا به خاطر این صریح گویی ها ببخشید . بر سبیل حق و پیروز باشید .

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 17:26  توسط سهیل کریمی  | 

زمزمه های در گوشی یک مستندساز حزب اللهی نما با یک رییس جمهور بدل حزب الله    

 سلام دکتر !

     بخش نخست

     سلام دکتر . خیلی وقت بود که می خواستم یک جورهایی سر صحبت را با تو باز کنم ولی نمی شد . نمی دانم چرا نمی شد ، یا بغض گلویم اجازه نمی داد ، یا نمی خواستم غصه ام را به تو منتقل کنم و یا ... در هر صورت این بغض و این دل سعکس از نادر بکاییوزی به قدری در تنگنا قرارم داد که مجبور به بیرون ریختن هر آن چه در دلم بود می شوم و برای این منظور نمی خواهم ملاحظه ی هیچ کسی را بکنم ، حتا ملاحظه ی خودت .

     یقینا تو یادت نمی آید که بار اول کجا مرا دیدی . در سال 79 من دبیر سرویس گزارش و عکس یک هفته نامه بودم که برای سخن رانی در جمع هم فکران آن نشریه ، پیش ما آمده بودی . سردبیر از من خواست که چند عکس خبری از تو تهیه کنم . وای که چه مصیبتی بود این بد عکس بودنت ! هر کاری می کردم نمی توانستم عکسی باب میلم از تو شکار کنم . و البته باب میل خودم ! دست آخر با کلی کلنجار رفتن و زاویه عوض کردن ، در چند فریم محدود ، به زعم خودم مانده گارت کردم . شاکی و عصبی به اتاق سردبیر رفتم و گفتم : موجودی بد عکس تر از این احمدی نژاد پیدا نکرده بودید برای سخن رانی ؟ ! و سردبیر هم فقط خنده ای تحویلم داد . البته من با این کارم می خواستم فرار به جلو کرده وچنان چه عکس هایت بد از آب در آمد ، همه را بیندازم گردن خودت .

     بار دوم خودت دعوتم کرده بودی برای دیدار خصوصی . دیدار خودم و خودت در دفتر شهرداری تهران . من به قول دوستان ، تازه کرم بودن در عراق از وجودم رخت بر بسته بود و با سلام و صلواتی مثال زدنی به کشور باز گشته بودم . آن دیدار به یاد ماندنی با آقا و دعوت های پی در پی در مجامع گوناگون و سخن رانی ها و مرگ بر آمریکا گفتن ها و ... تا این که زنگ زدند و گفتند که در فلان روز از ماه رمضان ، افطار را میهمان تو و دوستان شورایی ات هستم . افطار را جای دیگری بودم ، ولی فرصت دیدار با تو را نمی خواستم از دست بدهم . دیر آمدم و تو نبودی . ساعت 10 شب بود و تو برای سرکشی به یکی از مناطق شهرداری رفته بودی . گفتند که گفته ای اگر فلانی آمد خبرت کنند تا بیایی و آمدی . ساعت 11 شب بود و تو بشاش تر از صبحی که کارت را شروع کرده بودی در شهرداری حاضر شدی . تا ساعت 12 شب گفتم و گفتی و در آن لحظات چیزی که مرا خوش حال می کرد ، بد عکس نبودنت بود . احساس غریبی نسبت به تو پیدا کرده بودم . دل داری هایت دل گرمم می کرد و امید دادن هایت امیدوارم . از آینده ی روشن گفتی و من سعی داشتم تن ها با لب خندی حالیت کنم که قبول دارم و قبول هم داشتم ولیکن در دلم آشوبی بود . نمی دانم چه بود ولی آشوبی شیرین بود . گفتی که اگر باز هم کاری داشتم به فلان شماره زنگ بزنم که پس از مدتی زدم و تو هم وفا کردی و آن شد دیدار سوم مان .

     شیطنت وزارت خارجه ی دولت اصلاحات گل کرده و اصلاحیون سعی در تغییر نام خیابان شهید خالد اسلامبولی داشتند که جمعی را با خود به آن دفترت آوردم که می گفتی اتاق منشی شهردار سردار سازندگی بود ! آن روز گرم تر از پیش با من و ما سخنجلسه ی من و دوستان با دکتر در شهرداری - عکس از نادر بکایی   گفتی و باز هم راه را روشن تر از قبل نشانمان دادی . با امید ، آن جا را ترک کردیم و نتیجه هم  ( هر   چند با تلخ کاریهای دوستانت در شورا ) شیرین و خوش بود .

     در دیدار چهارم مان ، من حامل پیامی بودم برایت از عزیزی در طالقان . نمی دانم چه طور شد که در بحبوحه ی مرحله ی دوم انتخابات ریاست جمهوری توانستم ببینمت . ظهر آن روز اراده کردم مستندی از مصائبت بسازم و عصر مقدور شد . عنوانش را گذاشتم « بوی رجایی از بهشت می آید » و تا صبح فردا تدوینش کردم و با مساعدت دوستانی ارزش مدار و دست به جیب ، تا عصر همان روز 100 هزار لوح فشرده را به سرتاسر کشور رساندیم و آن کار ، صلواتی ترین کار زنده گی ام بود و چه شیرین . در آن کار ، هنگام آویختن میکروفون به یقه ات را فراموش نمی کنم که با شنیدن پیام آن عزیز طالقانی حالتت تغییر کرد . احساس کردم اشک در چشمانت حلقه زد وشاید هم فقط احساس کردم . بوسیدمت و چه آرام گرفتم با آن بوسیدن .

     و اما بار پنجم در آسمان بود که ملاقاتت کردم . و برای صادقانه خدمت کردن به مردم ، چه اوجی گرفته بودی .  بنا به پیش نهاد دوستان مشترک مان ، در صدد ساخت مستندی بودم از سفر استانی ات به ایلام شش هزار ساله . و من و تو مختصر سلام و علیکی داشتیم در هواپیمای دولت . و من دیدم آن چه را که در دیدار دوم مان خیلی کلی گفته و وعده اش را داده بودی . در آن سفر شاهد بودم که به رغم کنایه های برخی دوستان خیلی حزب اللهی ام که این قبیل سفرها را با جمله ی « مگر شاخ غول می شکند احمدی نژاد » کوچک می شمارند ، تو شاخ غول شکستی . ماحصل آن هم راهی و شهادت بر عمل گرا بودنت ونه شعار دادن ، مستندی شد با عنوان « دیگر شعار نیست » و از عمل گرا بودنت چه ها ندیدم در آن سفر . البته گفتنی ها را همه در آن مستند گفته ام و بگذار در این نوشتار تن ها شاهد باشم نه راوی . حال که غیابی وکالت به من دادی که شاهدی در این نوشتار باشم ، می خواهم در ادامه ، بر نعمات و نقمات احمدی نژاد بودنت شهادت بدهم .

     می خواهم شهادت بدهم که در این دوره ، پس از ولی ام ، تو عدالت محورترین مسؤول حاضر در روی زمینی . البته پیش از تو خیلی ها این شعار را تن ها بر زبان می راندند ولی بیش از آن ، این توسعه ی اقتصادی و سیاسی بود که در دولت ها حرف اول را می زد و عدالت همیشه پای مال این شعار ها . چرا که هر شعار و عملی خارج از محور عدل ، نفاقی بیش نیست و نباید هیچ شعار و ایده ای ، باعث کم رنگ شدن عدالت و فراموش شدن طبقات محروم شود ... شما مشاهده می کنید که شانزده سال بعد از رحلت امام و بیست و شش سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، دولتی بر سر کار می آید که شعار اصلی آن ، پیروی از آرمان های اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم ، رأی و دل و خواست و جهت حرکت شاناین هم سوژه ای برای مخالفان دکتر ! همین است ... (  ۱ ) و همین ، هم راهی مردم و اقبال به دولتت ، آن هم به دلیل افراشتن پرچم عدل ، مرا وامی داشت که با حنجر مولایم در هر کوی و برزنی بگویم که من باید از آقای احمدی نژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدی کردند . عدالت محوری را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط ، این کار خیلی بزرگی بود . وقتی که ایشان تبلیغات انتخاباتی می کردند ، به افراد خانواده ی خودم می گفتم : اگر آقای احمدی نژاد رأی هم نیاورد ، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محوری را مطرح کرد ، نگذاشت به فراموشی سپردن این شعار بشود یک سنت . این شعار مطرح شد و ذهن ها را به خودش مشغول کرد . خوش بختانه مردم هم فهمیدند ، خواستند ، دوست داشتند و رأی دادند . این کار ، کار مهمی است . بنابراین ، عدالت محور بودن این دولت حرف بزرگی است . طرح این شعار به عنوان محور حرکت دولت ، یک کار جدید است ، خودش یک تحول است . ( ۲ ) حال بگذار بگویند که نه بابا ! همه ی این ها فقط شعار است و هیچ نیست . همین قدر که مرد بودی و این شعار را بر دهان ها انداختی ، یقینا مأجوری . مگر مردم برای چه قیام و انقلاب کردند ؟ مگر پیش از انقلاب با مساعدت دول مستکبر ، از توسعه ی اقتصادی (ولو با وابسته گی) برخوردار نبودیم ؟ مردم کوچه و بازار هنوز هم که می خواهند مثالی از آن دوران بیاورند ، قیمت پیکان آن روز را با 4 ، 5 کیلو گوشت امروز مقایسه می کنند و یا پز آن را می دهند که در دوره ی ما ، با 10 شاهی می شد یک یا دو نان گرفت و حسابی سیر شد ولی امروزه با 100 ، 150 تومان هم نمی شود به این مهم دست یافت ! توسعه ی سیاسی مد نظر آن دیگران هم ، کم رنگ شده ی شعارهای کندی و کارتر و ژیسکار دستن و کسینجر و برژینسکی و که و که و که بود منتها این بار این شعارها با عبا و عمامه مطرح می شد و حتما غسل شرعی یافته بود ! ولی امروز می بینیم که مردم چیز دیگری می گویند . هم چیز دیگر می گویند و هم چیز دیگر می خواهند . از مخالفان و دشمنان توقعی نیست ، ولی این دوستان حق مدارمان که مرا حزب اللهی نما میدانند و تو را بدل حزب الله می خوانند ، چشم بر واقعیات بسته و هی نق می زنند که اگر قرار بود کاری بشود ، چرا در این 2 سال گذشته نشد ؟ ! آن هم نق زدنی که از چنته ی پر بهانه ی دشمن هم بیرون نمی آید . و با همه ی این نق زدن ها ، نمی بینند این اقبال مردمی را از شعار و عمل تو . امروز بحمدالله قشرهای عمومی مردم ، به خصوص مردم مستضعف امیدوارند ، این امیدواری نه به خاطر این است که مشکلات بر طرف شده است ، ممکن است بر طرف کردن مشکلات سال ها طول بکشد . گاهی انجام کارهای بزرگ ، احتیاج دارد به گذشت یک دوره ، دو دوره عمر دولت ها تا به نتیجه برسد . لیکن در عین حال مردم امیدوارند و خوش حالند . چرا ؟ چون احساس می کنند دارد کار می شود . در جهت رفع تبعیض و کمک به محرومان پیش رفت است . همین دل مردم را خوش حال می کند . ( ۳ )

ادامه دارد ...


پی نوشت ها :

یک توضیح ضروری : تمامی مطالب تیره تر از متن ، سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی می باشد

۱. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در جمع اعضاء هیأت دولت ـ ۸/۶/۸۴

۲. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در جمع اعضاء هیأت دولت ـ ۸/۶/۸۴

۳. سخنان حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی در جمع مردم گرمسار

+ نوشته شده در  2007/5/12ساعت 1:0  توسط سهیل کریمی  | 

    

یاوران راستین حق در آخرالزمان

    

     روزی پیام بر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم با عده ای از اصحاب خود منجمله سلمان نشسته بود که بخشی از آیه ی آخر سوره ی محمد صلی الله علیه و آله وسلم را تلاوت فرمود : « ان تتلوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا امثالکم » یعنی : « ای ملت عرب اگر شما روی (از دین حق) بگردانید ، خداوند قومی غیر از شما را که مانند شما بخیل نیستند (بل که فداکارترند) به جای شما پدید خواهد آورد »

     و در تفسیر آن فرمود : اگر از اسلام قدردانی نکنید و از مسیر اصلی اسلام منحرف گشته به راست یا چپ گرایش پیدا کنید ، اگر احکام اسلام را رعایت نکنید و اگر از محور اصلی اسلام یعنی صراط مستقیم و طاعت خدا و رسولش اعراض کنید ، در آینده خداوند شما را به قومی تبدیل می کند (و قومی را جانشین شما می کند) که وقتی اسلام را پذیرفتند و بعد تسلیم شدند ، دیگر مثل شما نخواهند بود ، بل که آنان از شما به تر و خداوند را مطیع ترند .

     ابوهریره روایت می کند که عده ای از اصحاب پیام بر صلی الله علیه وآله و سلم پرسیدند : این مردمی که خداوند در این آیه از آنان یاد می کند چه کسانی هستند ؟

     حضرت با دست به سلمان که در کنار وی بود زد و فرمود : مقصود آیه ، سلمان و قوم او یعنی ایرانیان هستند .

     سپس فرمود : قسم به کسی که جانم در ید قدرت اوست ، اگر ایمان به ستاره ی ثریا آویخته باشد ، مردانی از فارس به آن دست می یابند .

 

مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، نوشته ی ابوعلی الفضل بن الحسن الطبری ، جلد 9 ، صفحه ی 108

+ نوشته شده در  2007/5/9ساعت 16:43  توسط سهیل کریمی  | 

 

هنگامه ی مدح و چاپلوسی

     هنگامی که ببینی ...مداحی و چاپلوسی فراوان شده ، آشکارا شراب نوشیده شود ، راه های خیر منقطع و راه های شرم مورد توجه قرار گرفته ، حلال تحریم شده و حرام مجاز شمرده شود ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن که فرج نزدیک است .

امام جعفر صادق علیه السلام (برگرفته از کتاب مهدی ؛ انقلابی بزرگ ، نوشته ی ناصر مکارم شیرازی)

+ نوشته شده در  2007/5/9ساعت 16:26  توسط سهیل کریمی  | 

 

هلاک شده گان و غارت شده گان

     هرگاه بلایی فرا رسد ، مال خود را فدای جانتان سازید و هرگاه مسأله ای دینتان را تهدید کرد جان خود را فدای دینتان نمایید و این را بدانید که آن کس هلاک شده که دینش از دست برود و آن کس غارت شده که دینش ربوده شده است .

     هان ! پس از [ به دست آوردن ] بهشت ، فقری نیست و پس از[ به دست آوردن ] دوزخ ، توان گری نیست .

امام علی علیه السلام

+ نوشته شده در  2007/5/9ساعت 15:7  توسط سهیل کریمی  | 

 

هر روز انقلاب

لیلا سادات باقری                 

 مدیر وبلاگ سی صد و سیزده بهشتی

     همه چيز خيلی عادی است . در واقع همه چيز از آن جايی عادی مي شود كه بعد از گذشت زمان - از انجام آن - به عادت تبديل شده و باور می شود . بيست و هشت سال با شعار ، تلاش ، شكنجه ، ايثار ، دفاع و شهادت ، حكومتمان را اسلامي كرديم و مي كنيم . حالا اين كه چطور پی گيری و تلاش برای به ثمر رساندن يكی از اهداف آن ، اين همه سر و صدا راه انداخته ، البته كه عادی است !

     وامصيبتا از آن كه عادتمان در اين بيست و هشت سال زندگی اسلامی و انقلابی ، پوششی باشد - عادی ! - كه امروز به يادمان مي افتد حجاب هم بايد اسلامی باشد و بعد اين همه بحث و جدل راه بیفتد .

     خب ، قضيه تازه گي دارد ! واقعيت را هم كه نمی توان كتمان كرد ، مدتی است عادت كرده ايم ، روسری ها به رنگ سرخابی و نارنجی و قرمز جيغ جوانی باشد ، شلوارها هم در تشت حيا و غيرتمان ! هر روز آب تر رود و همه جای شهر و كشور هم عروسی باشد و به تناسب آن آرايش ها هم عروسانه تر ! از سال ها پيش هم كه در بينابين سازنده گي و گفتمان های تمدن ساز ! حجاب هایمان هر روز اصلاح تر شده و از شيوه ی آزادی انديشه هم جا نمانده و آزادتر شد و اين گونه بود كه اين عادت باورمان شد .

     حالا ، اما بر خاسته اند ، همانانی كه مي خواهند عينك های عادتمان را از چشم هايمان بردارند . سبز پوشانی كه حضورشان در سايه ی امنيت ميهن هميشه اسلاميمان ، اين روزها كمي بيشتر از عادت شده است . ارتقاي امنيت اجتماعی هم كاری است به جد مشكل . چرا كه بايد اين ارتقا- كه می بايست با تلاش های فرهنگی همراه باشد - در ارگان های فرهنگی هم صورت بگيرد .

     اگر چه كليت اين شروع ، فرهنگ سازی محض است . فرهنگ سازی ای كه استواری هر چه بيش تر اجتماع را موجب خواهد شد : " آن چه موجب فلج كردن نيروی زن و حبس استعدادهای اوست حجاب به صورت زندانی كردن زن و محروم ساختن او از فعاليت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنين چيزی وجود ندارد . اسلام هرگز نمی خواهد زن بی كار و بی عار بنشيند و وجودی عاطل و باطل بار آيد . پوشانيدن بدن به استثنای وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگی يا اجتماعی يا اقتصادی نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروی اجتماع است  آلوده كردن محيط كار به لذت جوييهاي شهواني است . " ( 1 )

     همه چيز خيلي عادی است . ما هنوز، همان ملتيم كه به نيم قرن سلطنت پهلوی ها عادت كرده بوديم ، اما به پشتوانه ی ایمان اسلامی متحد شديم ، قيام كرديم و اسلام را به تازه گی هر روزمان به پيروزی انقلاب  رسانديم . ما هم چنان طلايه دار انقلاب خمينی رحمة الله علیه هستيم و فرزندان خامنه ای دامه ظله العالی . و هر روزمان ، انقلابی داریم برای رسيدن به ظهور ...


۱) مسأله ی حجاب ، شهید مرتضی مطهری ، صفحه ی ۸۴

+ نوشته شده در  2007/5/7ساعت 1:41  توسط سهیل کریمی  | 

 

توهین به ارزش ها و سکوت دوستان

در خبری آمده بود :

     یک شرکت شکلات سازی روسی به دلیل محبوبیت روز افزون رییس جمهور کشورمان ، عکس ایشان را بر روی پوسته ی محصولات خود چاپ نموده است .

     در این که محمود احمدی نژاد در افواه عمومی از اقبال روز افزونی برخوردار بوده و هر روز بر محبوبیت ایشان افزوده می شود هیچ شکی نیست ، ولیکن ذوق زده گی دوستان ما در بازتاب این خبر آن هم صرفاً به دلیل آن که عکس رییس جمهورمان با پرچم جمهوری اسلامی روی شکلاتی حک شده است جای سؤال دارد . چنان چه دوستان خبرساز ما در تنظیم این خبر کمی تأمل می کردند و حواشی این اقدام روس ها را هم مد نظر قرار می دادند ، قطعاً به این نتیجه می رسیدند که این عمل به شکل غیر مستقیم بی احترامی به نام خدا و توهین به جمهوری اسلامی و هم چنین کوچک شمردن مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران بوده است . چرا که مصرف کننده ی آن یقیناً پس از خوردن محتویات محصول ، پوسته ی آن را با بی توجهی به زیر دست و پا پرت خواهد کرد .

     یادمان نرفته که در همین چند سال گذشته وقتی یک شرکت اروپایی پرچم کشور عربستان را بر روی محصولات خودش حک کرد فریاد ما جماعت اصول گرا به آسمان رفت که وا محمدا ! نام خدا و پیام بر را بی ارزش کردند ولی امروز ... !

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 17:38  توسط سهیل کریمی  | 

 

سکوت متظاهران به ایمان

     هنگامی که ببینی ... افراد (به ظاهر) با ایمان سکوت اختیار می کنند ، مردان به مردان و زنان به زنان قناعت می کنند ، کوچک ترها احترام بزرگ ترها را رعایت نمی کنند ، پیوند خویشاوندی بریده می شود ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن که فرج نزدیک است .

امام صادق علیه السلام (بر گرفته از کتاب مهدی ؛ انقلابی بزرگ ، نوشته ی ناصر مکارم شیرازی)

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 17:24  توسط سهیل کریمی  | 

 

ما و خسته گی از جنگ ؟

     تکلیف ما را حضرت سیدالشهداء علیه السلام تعیین فرموده است و چشمه ی جوشان خون مبارک او منشاء حیات رضوانی انسان وهمه ی آفرینش است . شریان قیام ما نیز به قلب عاشورا می رسد و این چنین، ما هرگز از جنگ خسته نخواهیم شد .

شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 17:16  توسط سهیل کریمی  | 

 

قیام کننده گانی از مشرق

     محمد ابن حنفیه به نقل از امام علی علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت ضمن خطبه ی مفصلی، درباره ی کسانی که از مشرق قیام خواهند کرد و با حزبی که در بغداد به وجود می آید خواهند جنگید فرمود : آنان صاحبان پرچم های سیاه و مردم مستضعفی هستند که خداوند به آن ها عظمت و نیرو می بخشد و آنان را پیروز می گرداند .

کنزالعمال جلد ۱۴ صفحه ی ۵۹۲ و ۵۹۷

+ نوشته شده در  2007/5/5ساعت 17:12  توسط سهیل کریمی  | 

 

تیغ آخته ی عدالت و گردن های ضخیم خیانت

     "اگر همه ، هم چون سرحدی زاده حرکت می کردند ، حرمت ها را نگه می داشتند و جهت ها را رعایت می کردند ، امروز میدان را به بی ریشه ها نمی دادیم ." این جمله را جناب کروبی در مراسم تجلیل از مقام مبارزاتی آقای ابوالقاسم سرحدی زاده به زبان آوردند . اصولا این شیخ همیشه عصبی در مواقعی که دستش از همه جا کوتاه می شود ، واژه هایی را برای رساندن منظور خود به کار می برد که در مغازه ی هیچ عطاری یافت نمی شود ! از هم این رو برای تذکر به ایشان می خواهم از جملاتی استفاده کنم که تنها در عطاری خوش رایحه ی خمینی کبیر پیدا می شود . عطاری ای که مشتریانش چون من ، متعلق به نسل دوم و سوم انقلاب آن پیر فرزانه است که عموما مدعی پیش برد و میدان داری این جنبش الهی ایم و شاید به زعم حضرت شیخ ، میدان داران بی ریشه !

     نمی دانم چرا این روزها همه ی آن کسانی که در عرصه ی مقبولیت مردمی سرشان بی کلاه مانده هر چه فحش و فضیحتی را که بلدند نثار کسانی که متعلق به این نسل اند و دستی بر آتش انقلابی گری دارند   می کنند ؟ چند ماه پیش احمدی نژاد در تأیید نسل امروز انقلاب در چند سخن رانی مختلف اعلام داشت که : " نسل سوم انقلاب چیزی کم تر از نسل اول ندارد ، بل که حتا نسل سوم باهوش تر ، خلاق تر و مقاوم تر است" و همان طور که انتظار می رفت و به قول خود احمدی نژاد هر نخی را که می گیری و می کشی دادی از جایی بلند می شود ، این بار داد جناب هاشمی رفسنجانی به هوا برخواست که : "عمل کرد نسل اول انقلاب روشن و شفاف است . به تر است هر کس از نسل خودش حرف بزند و کاری به نسل گذشته نداشته باشد ." تا ما خواستیم در این مورد اظهار نظری بکنیم و عرض اندامی ، رهبر فرزانه مان فصل الخطاب این واقعیت را این گونه بیان کردند : " با یقین این را عرض می کنم که جوان امروز - جوان نسل سوم - در آمادگی خود و شجاعت خود و غیرت خود برای دفاع از هویت دینی و انقلابی خود ، از جوان نسل اول - که در دوره ی جنگ تحمیلی و دفاع مقدس حضور داشت - هیچ کم تر نیست ، شاید هم جلوتر است ."

     حال با این اوصاف و با این تفاسیر ، به نظر شما مشکل حضرات هاشمی و کروبی با نسل امروزی در کجاست ؟ البته پاسخ شبهات جناب هاشمی رفسنجانی را می گذارم برای فرصتی دیگر که در این جا فعلا روی صحبتمان با حضرت کروبی است . جناب ایشان حتما به خاطر دارند که در دوره ی زعامت ایشان بر افضل همه ی ارگان ها که بنیاد شهید باشد روزی خمینی کبیر خطاب به وابسته گان شهدا فرمودند : " پدران و مادران و هم سران و خویشاوندان شهدا و اسرا و مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آن چه فرزندان آنان به دست آورده اند کم نشده است . فرزندان شما در کنار پیام بر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وائمه ی اطهار علیهم السلام هستند و پیروزی و شکست برای آن ها فرقی ندارد . امروز روز هدایت نسل های آینده است . کمربندهایتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است . امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاء الله روز پیروزی جنود حق خواهد بود ." البته بنا نداشته و نمی خواهم میدان داران امروز را لزوما جنود حق بخوانم ، ولی به یقین باور دارم که شما و دوستانتان هم از آن جنود نبوده که حتا نقطه ی مقابل آن می باشید . بگذریم !

     آقای کروبی ! واقعا از منظر شما بی ریشه کیست ؟ دوستان هادم شما یا رییس جمهور خادم ما ؟ شاید چند روز پیش ، این آمار ارائه شده توسط وزیر بهداشت را مشاهده کرده باشید که " احمدی نژاد و دولت مردانش در عرض 20 ماه ، بیش از 300 شهرستان دور و نزدیک را مورد بازدید قرار داده اند ." امری که در طول 16 سال جلوس بر اریکه ی ریاست بر این ملت توسط دوستان سازنده و اصلاح طلب شما از 150 شهرستان تجاوز نکرد ! که البته خود به تر از ما واقفید که هم آن هم ، تنها یا در آستانه ی انتخابات بوده یا برای افتتاح چند باره ی یک پروژه ی ناتمام و یا برای ایراد این موضوع که آری ما هنوز هستیم و برای آقایی شما هم هستیم ! حال ، خادمان این ملت در دولت عدالت محور ، مردم را در عمل ولی نعمتان انقلاب دانسته اند و یا اربابان سازندگی و اصلاح طلب که با زبان بی زبانی این قماش را رعیتی بیش نمی دانستند ؟ از این نیز بگذریم !

     فکر می کنم شما اوایل سال 81 را به خاطر بیاورید که در مقام ریاست قوه ی مقننه در جلسه ی مشترک مبارزه ی با مفاسد اقتصادی و در حضور سران دیگر قوا مجبور به شنیدن مکالمه ی ضبط شده ی هم سر بزرگ وارتان با شهرام جزایری عرب شده و از شدت عصبانیت از هوش رفتید آن هم نه به خاطر این که چرا هم سرتان جزایری را برای مراحل بعدی دادگاه تهدید به سکوت می کند و اعلام این که برای خلاصی از اعترافات گذشته ی آن فرد ، تمامی اسناد بانکی از بین رفته و پس تو هم با ما باش ! بل که تن ها به دلیل شنود این مکالمه به واسطه ی قاضی پرونده ! حال فکر می کنید از این هم باید بگذریم ؟

     شیخ عزیز ! مطمئنم شما خود را در مراتب ایمان و منزلت تقوی بالاتر از زبیر سیف الاسلام نمی دانید ، لذا به من حق بدهید که سوابق انقلابی تان را با رجوع به تاریخ صدر اسلام به هیچ انگاشته و راحت تر مورد خطابتان قرار بدهم . شما و دوستان ریشه دارتان ، ریشه در کدامین لجن زار عفن آلود اعتقادی دارید که این گونه بی پروا شعور این ملت فهیم را زیر سؤال برده و هر بار گشاده روی تر از قبل پا در عرصه ی رقابت خیانت به آرمان های اصیل خمینی کبیر نهاده و باز هم خود را خط امامی می نامید ؟

     جناب کروبی ! دیگر دوره ی ترک تازی شما و هم راه هم مسلک تان هاشمی رفسنجانی به سر آمده . اگر مدعی ادامه ی خدمت به ملت و انقلابید ، بس است ، آن خدمت پیش کش خودتان . اگر باز هم در آستانه ی انتخاباتی دیگر بوی کباب به مشامتان رسیده ، بدانید که این بوی جگرهای سوخته ی دوست داران انقلاب است و به مشام این ملت و نسل ریشه دار امروز انقلاب ، بوی خون رسیده . تیغ آخته ی علی علیه السلام در دستان فرزند آخرالزمانیش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انتظار گردن های ضخیم از خیانت به آرمان تشیع را می کشد . در این مسابقه ، از خود و هم راهانتان پیشی نگیرید که مسیری بی بازگشت و مقصدی شوم و بدنام است .

+ نوشته شده در  2007/5/1ساعت 5:5  توسط سهیل کریمی  | 

سبقت اهل باطل بر اهل حق

     هنگامی که ببینی ظلم و ستم همه جا فرا گیر شده ، قرآن فرسوده و بدعت ها از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده ، آئین خدا (در عمل) همانند ظرفی که آن را واژگون سازند بی محتوا شده و اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفته اند ... در چنین زمانی مراقب خویش باش و از خدا تقاضای نجات و رهایی از این وضع ناهنجار کن که فرج نزدیک است .

امام صادق علیه السلام (بر گرفته از کتاب مهدی ؛ انقلابی بزرگ ، نوشته ی ناصر مکارم شیرازی)

+ نوشته شده در  2007/4/30ساعت 2:48  توسط سهیل کریمی  | 

فیلم ۳۰۰ را ایرانی ها ساخته اند

     یک چند وقتی بود که می خواستم یک چیزهایی راجع به فیلم 300 بنویسم . 3-2 تا نقد در جمع دانش جویان پی گیر و سرد شدن تب ناگهانی این ماجرا و ... باعث شد که مقداری از دغدغه هایم مانند هم آن تب ذکر شده به سردی بگراید . ولی این درد مثل خیلی از دردهای دیگری که با سرد شدن موضع دردمند بر شدت جان کاه بودن آن می افزاید ، یک جورهای دیگری مرا وادار به فریاد کرد .

     اصولا ماها عادت کرده ایم یک چند مدتی ، خود را از سر ناچاری مشغول دفاع از هجمه ای بکنیم که خود مسبب آن بوده ایم . البته نمی خواهم رای با بی انصافی بدهم ، پس بهتر است بگویم که در این گونه هجمه ها اگر تمام نه ، اما بخشی از آن را خود هدایت و راه بری کرده ایم . از این نمونه است ساخت و نمایش گسترده ی فیلم 300 .

     طبق فیلم نامه ای که برای این نمایش قدرت ، نگاشته و به تصویر درآمده ، می بینیم خشایارشا به عنوان فرمان روای ایران و امپراتور بخش عمده ای از آسیا به جهت حرص دنیوی و اثبات خدایی خویش ، در صدد تصرف یونان برمی آید . وی جهت تسهیل در رسیدن به مقصود ، رسولان و فرستاده گان خودش را به توابع امپراتوری یونان که پیش از این طعم پیروزی بر قوای داریوش را چشیده بودند گسیل می دارد . یکی از این کشورک های تابع یونان ، حکومت کوچک اسپارت بوده که در مقابل خواسته ی خشایارشا ، فرستاده ی وی وهم راهانش را به قتل می رساند . شاه لئونیداس ، حاکم اسپارت که خود مانند هزاران اسپارت دیگر در صدها سال قدمت این منطقه ، تحت شرایط خاصی رشد و نمو کرده ، بر خلاف نظر مباشران شورای اسپارت ، 300 تن از زبده ترین جنگ آوران خود را ( 300 نفری که از خود حداقل یک فرزند پسر به یادگار گذاشته باشند به جز فرمانده ی این گردان کوچک که به هم راه فرزند خود عازم مقابله با قوای ایران است ) راهی مرزهای منطقه ی تحت حکومت خود می کند .

     دو طرف درگیری در تنگه ی ترموپیل به هم می رسند . پیش از این سکانس ما چند جا ددمنشی و   وحشی گری ایرانی ها را به نظاره می نشینیم که یک نمونه ی آن یورش پیش آهنگان سپاه ایران به یکی از شهرهای تابع یونان است که در آن جا جز کودکی که راوی و شاهد جنایات ایرانی هاست کس دیگری زنده نمانده است . در نماهای بعدی ، خصایصی را از ایرانی ها می بینیم که به اعتقاد خودمان جزء خصلت های ویژه ی بهائم است که بماند ! و در آخر نیروهای جان بر کف اسپارت با همه ی فشارهای درونی و بیرونی حاکم بر منطقه شان ، با شعار "می جنگیم ، می میریم ، ذلت نمی پذیریم" تا آخرین نفر در این نبرد نابرابر کشته می شوند .

     در این جا کار نداریم که نویسنده گان فیلم نامه حتی روایات تحریف گونه ی هرودوت مورخ یونانی را نیز تحریف کرده اند . با این هم کار نداریم که طبق اعتراف خود غربی ها این فیلم با راه برد سازمان CIA و دلارهای اختصاص یافته توسط دو وزارت خانه ی جنگ و امور خارجه ی ایالات متحده و به نام کمپانی WB (شرکت فیلم سازی برادران وارنر) ساخته شده است . به دیالوگ ها و مونولوگ های به کار رفته و فریاد زننده ی آزادی و دموکراسی و نجات زن و فرزند در خارج از مرزهای کشورِ مدافع و وحشی گری و بربریت و مدعی خدایی ایرانی ها هم کاری نداریم و تن ها می خواهیم به این موضوع بپردازیم که ما در کجای این کار مقصریم .

     پس از پذیرش اعتقادی اسلام توسط اجداد ما و در حالی که امپراتوری با سابقه ی ایران با کم ترین مقاومتی در مقابل سپاه معدود و کم تجربه ی اعراب مسلمان سقوط کرد ، ما شاهد چند صد سال وحشی گری اعراب در سرزمین پارس و به اسم اسلام بودیم که یقینان و به شهادت بسیاری از مورخین عرب این ظلم ها در شرایطی به ایرانیان تحمیل می شد که اهالی پارس ، از مراتب ایمان بسیار بیشتری نسبت به امرای عرب برخوردار بودند . تحقیر ایرانیان توسط کسانی که خود بارها و بارها به واسطه ی برخورد ناشایست با هم کیشان سلمان فارسی مورد نکوهش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و وصی او حضرت امیرعلیه السلام قرار گرفته بودند ودر دورانی که ایرانیان صاحب علم و حکمت اسلامی بودند هنوز مانند کفار با آنان برخورد می شد و از آنان جزیه دریافت می گردید ، به تدریج به بزرگان ما نیز قبولاند که ما اصلا از نظر ژنتیکی مشکل داشته و واقعا پیشینیانمان همگی مجوس و آتش پرست و مشرک بوده اند (در حالی که ایرانیان از هزاران سال پیش ، هم واره پذیرای ادیان الهی بوده اند) پس باید از بزرگان و اجداد (به زعم اعراب) مجوس خودمان تبری جسته و هم واره آنان را لعن و نفرین کنیم .

     این رویه ادامه پیدا کرد تا رسید به دوره ی عقده گشایی آمیخته به تجدد طلبی و ناسیونالیسم حکومت های غرب گرای پیش از انقلاب . آن خود فروخته گان نیز در پا فشاری بر تافته ی جدا بافته بودن نژاد آریا چنان افراط کردند که این بار بخشی از بزرگان قشری نگر ما که پرداختن به ایرانیت را لزوما نفی اسلامیت می دانستند در مقابل آن جماعت بی ریشه ، موضع ضد ایرانی گرفتند . تغییر تاریخ اسلامی-ایرانی به یک تاریخ من درآوردی به اصطلاح پادشاهی و برگزاری جشن های 2500 ساله که تن ها تلاشی بس عبث برای کسب اعتبار بر حکومت فاسد آن دوره بود نیز مزید بر علت شده و آن دسته از جماعت قشری نگر حوزه های علمیه را واداشت تا هر آن چه از تر و خشک در تاریخ سرزمین ما بوده است را با هم بسوزانند . از این رو حتا به شخصیت مقدسی چون کوروش هم رحم نکرده و همه را از دم تیغ لعن و نفرین گذراندند . و این در حالی است که علاوه بر وجود نام این فرمان روای ایرانی در کتب مقدس ، تحقیقات علمایی چون علامه ابوالکلام آزاد ، علامه طباطبایی ، آیت الله مکارم شیرازی و ... در اثبات ذوالقرنین نبی بودن کوروش و این که وی پسر خواهر دانیال نبی علیه السلام بوده نیز تاثیر نداشته و با این موضوع به قدری شدید برخورد شده و می شود که تا هم این حالا نیز کسی جرات تحقیق در این رابطه را نمی کند .

     از دیگر سو قبول کورکورانه ی یک سری قراردادهای شفاهی و کتبی ننگین از طرف حاکمان پیشین با عنوان هم گرایی فرهنگ ها و تمدن ها و با پُز گرایش به غرب بی تمدن و بی فرهنگ (که متاسفانه در دوره ی حاکمیت نورانی جمهوری اسلامی نیز با ممشات عده ای مسؤول بی مسؤولیت همین روش پیش گرفته شده است)عامل تحقیر آمیز دیگری از این دست شده که از آن جمله می باشد مسابقات دو ماراتن در بازی های بین المللی المپیک .

     فلسفه ی وجودی ماراتن این است که در یکی از آخرین نبردهای سپاه ایران با نیروهای یونانی در منطقه ای به نام ماراتن ، نیروهای ایرانی در یک اقدام تاکتیکی اقدام به عقب نشینی می کنند . سپاهیان یونانی که مدت زیادی بوده فکر پیروزی بر ایرانیان را از مخیله ی خود خارج کرده بودند ، با این رخ داد یکی از قوی ترین مردان خود را برای بشارت پیروزی به حاکمان آتن به آن شهر گسیل می دارند . این فرد تمام مسیر 42 کیلومتری ماراتن تا آتن را با سرعت دویده و آن طور که خود یونانی ها مدعی اند پس ادای واژه ی پیروزی در دم جان می دهد . از آن جایی که این جماعت تا سال ها بعد ، تحت زعامت ایرانیان روزگار می گذراندند (تصرف یونان توسط خشایارشا و نبرد معروف ترموپیل نیز مدت کمی پس از هم این دوره اتفاق افتاد) عقده ی به دست آوردن پیروزی را با گرفتن بزرگ داشت برای آن سرباز یونانی در سال های بعد از خارج شدن از حاکمیت ایرانیان و به بهانه ی برگزاری مسابقات المپیک جشن می گیرند . و نکته این جاست که ما نیز در یک تبعیت کورکورانه و صرفا هم رنگی با جماعتی به اصطلاح صاحب تمدن و به منظور رسوا نشدن در مجامع جهانی ، هر چه محکم تر بر کوس رسوایی خود کوبیده و خود را به آب و آتش می زنیم تا برای نکوداشت آن پیروزی خیالی حریفانمان ، اگر به مقام اول ، دوم و سومی نرسیدیم لااقل چهارم شویم و آب رویی در آن جوامع برای خود دست و پا کنیم که این خود اوج بی آب رویی است . و جالب این که خودِ هم این جماعتِ غربی با تشکیلاتی به نام یونسکو ، مدعی اجرای کنوانسیون حفظ تنوع فرهنگی و نگهبان میراث فرهنگی - معنوی ملل بوده و مصوباتی را نیز در کنفرانس عمومی خود و در جهت توجه به اخلاق در امور فرهنگی و راه برد میان مدت گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها صادر کرده است که طبق آن هیچ ملتی نبایست به واسطه ی برخی موضوعات تاریخی تحقیر شود .

     که این همه ، سر هم آن جماعت را بخورد ! در این راستا من ِ ایرانی جز یک اعتراض خشک و خالی چه کرده ام ؟! و هم این اعتراض هم سر من ِ ایرانی را بخورد که از یک طرف به ایرانی بودن خود می بالم و آن همه روایت و حدیثی که میراث به جای مانده ازبزرگان دینم بوده (که مرا و نسل های بعدم را تائید   کرده اند) را در بوق و کرنا کرده ولی خود ‌‌‌ بزرگان سرزمینم را لعن و نفرین می کنم و عرصه را برای زبان درازی دشمنان دیروز و امروز این سرزمین و آئین آسمانی آن باز می گذارم . حال هی منه نگارنده بیایم داد و هوار کنم که چرا غربی ها برای عقده گشایی سال ها حقارت در همه ی جوانب دنیوی خود ، ریشه ی دین و آئین و سرزمین مرا در بربریت میدانند و فیلم 300 را می سازند ؟!

+ نوشته شده در  2007/4/30ساعت 2:11  توسط سهیل کریمی  | 

بزرگان اهل زمین در آخرالزمان

امام صادق علیه السلام :

     شیعیان ما در زمان سلطنت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بزرگان اهل زمین و حکام بر آن ها خواهند بود . به هر مردی از آن ها ، از جانب خداوند ، قوت چهل مرد داده می شود . شیعیان ما قبل از ظهور مرعوب دشمنان ما هستند ، اما وقتی که امر ما واقع و مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر شد، هر یک از شیعیان ما از شیر با جراًت تر و از نیزه برنده تر شوند . دشمنان ما را لگد کوب می کنند و آن ها را با دست می کشند .

بحار الانوار ، جلد 52 ، صفحه ی 372

+ نوشته شده در  2007/4/29ساعت 2:43  توسط سهیل کریمی  | 

سکوت و گلوی من

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازی گوش

و او یک ریز و پی در پی ، دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفته گان خفته را آشفته سازد

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  2007/4/29ساعت 2:38  توسط سهیل کریمی  | 

هوالعزیز

     سلام . به وبلاگ پارتیزان خوش اومدید . بعد از اون مقدمه ی جدی که اولین یادداشت این وب - جُنگه ،  می خوام مختصر شرحی از تنوعات موجود در پارتیزان براتون داشته باشم .

     این وبلاگ از چندین موضوع ثابت با محتوای متفاوت برخورداره که به تدریج با اون ها آشنا می شید . این موضوعات عبارتند از : *خبری و نظری .*دغدغه *یادداشت میهمان . *تضارب آرا .*یکی از همین روزها ... *سخن نیکان و چندین عنوان دیگه که امیدوارم اون هایی که تشنه ی عدالت اند از این مطالب راضی باشند و ما رو هم تو آرزوهای قشنگ و به حق شون شریک کنن ! ان شاء الله ...

+ نوشته شده در  2007/4/29ساعت 2:33  توسط سهیل کریمی  | 

هو العزیز

     من یک شیعه ام . یک شیعه ی ایرانی . با یک دنیا مسوولیت و حقی که بر گردنم نهفته شده . شاید انتخاب این راه با من نبوده باشد اما ادامه ی آن یقینا به عهده ی من است . پس در قبال هیچ بی عدالتی و حق شکنی سکوت نخواهم کرد . حتی اگر به قیمت جانم تمام شود . چنان که بیست و هشت سال به قیمت جان برادرانم تمام شد و هزار و سی صد و نود ونه سال از بعثت جدم تا کنون به قیمت جان میلیون ها تن از برادرانم تمام شد و هزاران سال پیش از آن در عصر جد اعلایم ابراهیم خلیل الله و نوح و آدم صفی الله نیز این گونه بود . پس سکوت نخواهم کرد تا خونم ریخته شود و یا شاهد حضور مولایم باشم که در آن صورت دیگر حتی لحظه ای آرام نخواهم نشست که تا پیاده شدن عدالت ننگ است که شیعه ای آرام بگیرد .

     من یک شیعه ام . یک شیعه ی ایرانی . و پارتیزان یعنی پیرو . یعنی حامی . یعنی شیعه ی متعصب . یعنی شمشیر پهن و برنده ...

+ نوشته شده در  2007/4/26ساعت 0:43  توسط سهیل کریمی  |