شوراي سوم و تكليف تكفير شده
... خداوندا ! به آن مسلمان كه به سربازان رشيد تو از توش و توشه ي خويش كمك كند و يا در گفتار خود به تمجيد و تحسين شان ، ياد آورد و يا خانواده شان را در پناه گيرد ، هم چنان مزد وافر و اجر جزيل عنايت فرما . ( 1 )
در ماه هاي پاياني سال 1360 حضرت امام روح الله خميني رحمة الله عليه در پيامي به مناسبت اعدام انقلابي انور سادات ، خائن به آرمان مسلمين و بلاد مقدس شان ، و در تمجيد مقام عامل اصلي اين اقدام ميمون و مبارك ، يعني سروان خالد شوقي اسلامبولي ، پيامي را صادر كردند كه به موجب آن ، مسلمين مكلف به تكميل اين اقدام انقلابي شده تا جانشين آن جرثومه ي فساد ( حسني مبارك) را نيز به عاقبت ارباب خود دچار كنند .
چند ماه بعد و در پي صدور حكم اعدام از جانب بي
دادگاه حكومت صهيونيستي مصر ، خالد اسلامبولي و ديگر ياران اش ، به جوخه ي اعدام سپرده شدند تا هم آن طور كه وكيل خالد در دادگاه گفته بود ، راه مولاي شان حسين عليه السلام را طي كرده باشند . با شهادت خالد ، مسؤولان وقت جمهوري اسلامي به تبعيت از پيام اهورايي حضرت امام قدس سره و به جهت ياد آوري رشادت و از خود گذشته گي آن شهيد ، خيابان وزراء تهران را مزين به نام سروان شهيد خالد اسلامبولي كردند . به دنبال اين واقعه و به بهانه ي چرايي پيام معمار كبير انقلاب در تأييد اعدام رييس جمهور مصر ، دولت آن كشور روابط خود را به شكل يك جانبه با جمهوري اسلامي قطع كرد .
اين بود تا چند سال پيش كه زمزمه هاي بر قراري رابطه با دولت مصر از سر زبان دولت مردان ايران جاري شد . در آن مقطع بهانه ي بر قراري رابطه ، استفاده از پتانسيل بسيار قوي معنوي مردم مصر و باز شدن مجراي فرهنگي بين دو كشور اعلام شد . ولي با پيش رفت زمان و افشاي نيات پيش قراولان برقراري رابطه ، موضوع ، شكل و هيبتي دگر يافت .
شوراي شهر اول تهران در سال 1380 تحركات مشكوكي را در رابطه با لزوم برقراري رابطه با مصر شروع كرده بود و بر آن دامن مي زد كه اصرار بر اين امر ، خود افشاگر مشكوك بودن اين موضوع بود . يكي از اعضا شوراي اول ، با زدن اتهاماتي به شهيد اسلامبولي ، سعي داشت به نيروهاي انقلابي وانمود كند كه نام گذاري آن خيابان ، طي يك پروسه ي غلط و احساسي صورت گرفته و بدين منظور آن شهيد را رو به روي عقايد شيعي قرار داده و ناصبي و سلفي ناميدش . با پي گيري هايي كه صورت گرفت ، مشخص شد تمامي اين تلاش ها و تحركات مرموز ، به دليل سعي دولت اصلاحات براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني يا WTO بوده است .
دول سازنده گي و اصلاحات در دوران حاكميت اجرايي خود ، به بهانه ي بازسازي كشور و دوري از فلاكت اقتصادي و صنعتي پس از جنگ ، لزوم درخواست و دريافت وام از صندوق بين الملل پول و بانك جهاني را در مجامع علمي ، سياسي و ارزشي كشورمان مطرح كرده بودند كه با واكنش هاي متفاوتي رو به رو شده بود ، ولي حاكمان آن دوره مصمم بودند به هر ق
يمتي شده به اين مهم دست بيابند . يكي از اين « به هر قيمت » ها ، عضويت اجباري در سازمان WTO بود كه خود اين عضويت ، مستلزم چشم پوشي از آرمان هاي انقلاب اسلامي مي بود كه شرح آن موقعيت ديگري مي طلبد .
سازمان WTO كه تعريفي امروزي از استعمار فكري و عملي كشورهاي غير پيش رفته با رنگ و لعاب تجدد طلبي را ارائه مي دهد ، براي جذب و به عضويت در آوردن كشورهاي غير عضو ، هسته هاي گزينش و فيلترهايي را در مناطق مختلف سياسي و جغرافيايي جهان به عنوان نماينده گان آن سازمان تعيين نموده كه اين امر در خاورميانه به عهده ي جمهوري عربي مصر نهاده شده است . يعني چنان چه كشوري در منطقه ي خاورميانه قصد عضويت در WTO را داشت ، شرايط عضويت اش را دولت مصر بايستي تأييد كند . حال با در نظر گرفتن شرايط سياسي بين دو دولت ايران و مصر و قطع رابطه ي بيست و چند ساله اين دولت ها ، مي توان به بسياري از اهداف تجديد نظر طلبان در ارزش هاي انقلابي پي برد . لازمه ي عضويت در WTO كه برقراري رابطه ي سياسي با مصر بود . دليل اين خصومت هم كه مخالفت ايران انقلابي با معاهده ي ننگين كمپ ديويد ، تأييد اعدام انقلابي سادات و نام گذاري خياباني به نام عامل واقعه ي 6 اكتبر 1981 بود . از هم اين رو ، سياسيون اصلاح طلب و انق
لابيون تجديد نظر طلب ، اولين گام رسيدن به اين مقصود را حذف نام آن شهيد از پيشاني آن خيابان دانسته و در قدم هاي بعدي نيز ، تقبيح ترور سادات از جانب تروريستي به نام خالد اسلامبولي و بعدتر از آن و به تدريج ، تأييد ننگ نامه ي كمپ ديويد و به تبع آن به رسميت شناختن موجوديت رژيم اشغال گر قدس را در دستور كار خود قرار دادند .
شوراي شهر اول تهران ، اولين گام را در اين ارتباط برداشته و تغيير نام خيابان شهيد خالد اسلامبولي را در يك مصوبه ي غير علني و اعلام نشده به رسانه ها از شهردار وقت خواستار شد . اجراي اين مصوبه نياز به تأييد وزارت خارجه داشت كه اين وزارت خانه نيز در شيطنتي خاص ، دو سال بعد از اين ماجرا و در زمان حاكميت شوراي دوم بر گذرگاه بهشت ، آن مصوبه را تأييد كرده و شورا و شهرداري را نيز ملزم به اجراي آن نمود . شوراي دوم شهر تهران علي رغم وعده هايي كه به مخالفين اين مصوبه ( از جمله نگارنده ي اين سطور ) مبني بر افشاي اين خيانت ها و چرايي آن داده بود ، در آن مقطع سكوت اختيار كرده وليكن شهردار انقلابي پايتخت ( محمود احمدي نژاد ) اين قول را داد كه تا زماني كه در آن مسند باشد ، هيچ تابلويي از آن خيابان حذف نشده و هيچ نام ديگري نيز جاي گزين عنوان متبرك شهيد خالد اسلامبولي نگردد كه تا امروز نيز اين چنين شده است .
در ادامه ي اين كش و قوس ها ، معلوم شد كه وزارت خارجه
ي وقت ، حسني مبارك را جهت شركت در يك همايش بين المللي به تهران دعوت نموده و دولت مصر نيز شرط حضور در اين همايش را هم آن خواست هميشه گي برشمرده وشورا و شهرداري وقت هم در يك عمل انجام شده قرار گرفته اند . با اعتراضات مخالفين دولت صهيونيستي مصر ، حسني مبارك از حضور در تهران سر باز زد و احمد ماهر ، وزير خارجه ي وقت مصر را به عنوان نماينده ي خود به تهران فرستاد . اين ماجرا از آن روز به بعد و با استقرار دولت اسلامي از تب و تاب افتاده بود تا اين كه هفته ي گذشته امير امارات در ديدار با احمدي نژاد در آن شيخ نشين ، واسطه ي دوستي بين دو دولت شده و تجديد رابطه ي دولتين را خواستار شد . احمدي نژاد هم ، هم آن گونه كه پيش بيني مي شد با شرط ماندن در شرايط آن روز جمهوري اسلامي يعني به حق بودن اعدام سادات و ننگين بودن قرار داد كمپ ديويد ، آماده گي ايران براي بازگشايي سفارت خانه اش در قاهره را تا ساعتي پس از آن نشست ذكر نمود .
در پي اين اظهار نظر رييس جمهور كشورمان ، مخالفين و موافقين اين امر بدون در نظر گرفتن شرايط احمدي نژاد ، تحليل هاي گونه گوني از اين قضيه ارائه دادند . در يكي از اين واكنش ها ، احمد ابوالغيظ وزير خارجه ي مصر ، ضمن استقبال از برقراري رابطه ي سياسي دو كشور ، خط و نشان هايي نيز براي اين ارتباط كشيد كه ادامه ي هم آن راه طي شده ي اسلاف گذشته اش بود . وي ضمن تأكيد بر تعويض تابلوي شهيد خالد اسلامبولي از پيشاني خيابان مربوطه ، پا را از اين هم فراتر گذاشته و بر حذف تصاوير آن شهيد ( كه توسط گروه هاي مردمي در سطح شهر كشيده شده ) از ديوارهاي پاي تخت كشورمان اصرار نمود . در داخل كشورمان هم ، موافق و مخالف ، دست پاچه و جو گير ، نظرات خود را مطرح نمودند كه پرداختن به اين نيز در اين مقال نمي گنجد .
حال در اين بين ، تن ها مي توان از شوراي شهر سوم كه روزهاي آغازين فعاليت خود را سپري مي كند ، اداي اين تكليف را توقع داشت كه براي زدودن لكه ي ننگ اقدام ذلت بار شوراي اول از سابقه ي انقلابي مسؤولان جمهوري اسلامي ، با تجديد نظر در مصوبه ي قبلي ، نه تن ها به مردم مسلمان ايران و ديگر مسلمانان انقلابي جهان تضمين دهند كه نام سروان شهيد خالد شوقي اسلامبولي از تارك افتخارات اين انقلاب حذف نمي شود ، بل كه شهرداري را نيز ملزم كنند تا اماكن تازه تأسيس و ميدان هاي نوين را مزين به نام آن شهيد گرداند .
نكته اي كه بايستي در اين جا به خود و خواننده گان اين يادداشت يادآوري كنم اين است كه به شهادت آيه ي 169 سوره ي بقره ، خالد اسلامبولي زنده و پاينده در حضور حضرت حق ، ريزه خوار خوان گسترده ي ابا عبد الله عليه السلام است و اين ماييم كه بايد التماس آن شهيد را بكنيم تا نعمت حضورش را ولو به اندازه ي يك اسم از سرمان كوتاه نگرداند . و هم اين در خواست هاي كم صدا ، باعث مي شود هر از چند گاهي ، علي رغم مخالفت هاي خناسانه ، نام آن شهيد بر سر زبان ها افتاده و همه مان بر سر كار باشيم !
پي نوشت :
1. بخشي از دعاي 27 صحيفه ي سجاديه ي حضرت امام زين العابدين عليه السلام

![احسنت كه [محيط] دايره ي اصول گرايي را به فراخي غيرت محمد علي ابطحي كرديد !](http://partisan.persiangig.com/image/%D8%B4%D8%B1%D9%8A%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%8A2.jpg)

و امروز دیدیم آن چه را که حدثش را می زدم .
ا شما ، حضرات دانشجوی عدات محور و ظلم ستیز که هرگاه ره نمودهای آقا را می شنوید سعی دارید آن را در بوق و کرنا کنید و برایش خرج بتراشید و نشریه درآورید و ذره ای سعی نمی کنید که در این بحبوحه ی دولت ستیزی و احمدی نژاد کشی ، موضع گیری تان حق باشد ، چرا که اجرای منویات آقا به شکلی مهم است که هوای نفس تان بگوید و اجرا هم یعنی بدون تأمل در فهوای آن بیانات خدایی و راه گشا ، تر و خشک را با هم بسوزانید ! و تا تقّی به توقّی می شود زنگ بزنید و
قمپز در نمی کنم که آی بیایید و ببینید که چه کرده اند و چه شده ! و باز هم مثل تو می خواهم مردم خود ببینند و مقایسه کنند و قضاوت کنند که چه تحولاتی شکل گرفته و کدام تغییرات در راه است . مردم متوجه شده اند که
رییس جمهور ، اهل کار ، اهل ابتکار ، اهل خدمت ، اهل عمل ، وارد میدان و خسته نشو است . این ، افق ها را روشن می کند . امروز نظام سیاسی ما این طوری است . نظام با ثبات ، مردم مؤمن ، جوانان علاقه مند ، پرتحرک و پر شور و مسؤولان دل سوز و علاقه مند ، شجاع و دارای ابتکار عمل ... ( ۴ )
جمهور ما
می خواهد
کیهان شما درج می شود نبوده و نیست . از هم این رو ، مدت ها بود حرف ها با تو در نقد تفکراتت داشتم که هر بار آن را به وقتی دیگر موکول می کردم تا این که مصاحبه ی دی روزت را با ایسنا در کیهان امروز خواندم .
اوقات ، خرِ مُرادِ شما در اطراف و اکناف اردوگاه دشمن می چَرَد و این خیلی خطرناک است . عزیز دل برادر ! یک روزی ما وارث صدها سال واداده گی و خود باخته گی و استعمار زده گی حکام مان بودیم و پس از آن هم دشمن ، بر هم آن روش ، ما را مخاطب خود می دانست . به راحتی تحریم مان می کرد ، آتش جنگ در خانه مان می افروخت ، قطع نامه های آن چنانی علیه مان صادر می کرد ، کرور کرور جاسوس به سرزمین مان گسیل می داشت ، حرف های خودش را در دولت و مجلس این مملکت به کرسی می نشاند ، در بانک جهانی و صندوق بین الملل پول و سازمان تجارت جهانی و دیگر گلوگاه های شیطانی به بازی مان می گرفت و صدها و هزارها اقدام خزنده و جهنده ی دیگر تا شاید از انقلابی بودن مان انتقام گرفته باشد . ولی من و شما و همه ی آنانی که دل در گروی یار قائم از قم داشتیم ، مذاکره با این جرثومه ی فساد را عقب گرد و تجدید نظر طلبی در اصل انقلاب و تسلیم در برابر این شدائد می دانستیم و به حق هم ، هم این گونه بود . ولی امروز ! پس از 28 سال دست و پنجه نرم کردن با هر اقدام شیطانی از جانب دشمنان مان و پشت سر گذاشتن انواع تحریم ها و جنگ ها و دهشت افکنی ها و بدنام کردن ها در جهان ، حرف اول مقبولیت ملت ها و حتا دولت ها را در منطقه و جهان می زنیم . این بار این دشمن است که تمام تار و پود سیاسی ، نظامی و اقتصادی اش در این 6 سال گذشته در هیمه ی خود افروخته اش در حال سوختن است و چون پلنگی پیر و فرتوت ، با کامی بدون دندان ، خرناس هایی از سر ضعف کشیده و برای آسوده مردنش به دنبال جایی دنج می گردد ، هر چند که ظلمش به ضعیف تر از خودش پا بر جاست . حال شما فکر میکنید ما هم ضعیف تر از این پلنگ پیر و زخمی هستیم ؟ اگر ما هم چنان اعتقاد به گرگ بودن این موجود کریه داشته باشیم ، دندان ها و پنجه های اش را هم ، به هم آن اندازه تیز و بُرنده می دانیم ؟ اگر ما هم چنان خودمان را میشی مظلوم فرض کنیم ، شاخ های پای داری مان را ، هم آن طور نورس و ضعیف می پنداریم ؟ 
گفتی و باز هم راه را روشن تر از قبل نشانمان دادی . با امید ، آن جا را ترک کردیم و نتیجه هم
همین است ... ( ۱ )