تبليغاتX
پارتیزان - تلخ خند 1

پارتیزان

از بازرس ژاور تا شهردار مادلن ! (۱)

                                                                                                                                                                   * بخش نخست

دیگه اکثر مردم دنیا لااقل چندین بار تو عمرشون قصه ی بی نوایان ویکتور هوگوی فرانسوی رو  خونده ، ‌دیده و یا شنیدند . ماجرای بی نوایی که از زور بی نوایی و برای سیر کردن شکم زن و بچه ش مجبور می شه یه قرص نون رو  بدزده و وقتی که گیر می اُفته ، با رای ناعادلانه ی دست گاه قضایی اون موقع فرانسه ، محکوم به چندین سال زندان با تحمل اعمال شاقّه می شه و دست آخر هم وقتی از زندان آزاد می شه یه بار دیگه شیطون وسوسه ش می کنه ولی خیلی زود پشیمون می شه . خیلی زودی که خیلی دیگه دیر شده بود و با همون اولین لغزش ، بهونه به دست دشمن این بی نوا که بازرس ویژه ی پادشاهی فرانسه بوده می ده و این بخت برگشته با وجود توبه ای که کرده بوده ، تقریبا تموم عمرش رو تحت تعقیب این بازرس (به زعم خودش) مجری قانون قرار می گیره و در این مسیر از شهرداری یه شهر صنعتی فرانسه تا نجات دخترکی بی کس و مشارکت در انقلاب فرانسه و نجات انقلابیون و ... رو تجربه می کنه .

ژان وال ژان در دور شهردار مادلن !بازرس ژاور در دوره ی شهردار مادلن !

حالا این قصه ی ما شده مَثَل یه جوون پر شور و حال که تو کوچه پس کوچه های « طُرقبه » (حومه ی غربی مشهد) و ییلاقات و  دره های پر آب و رود و سر سبز « جاغرق » بچه گی ش رو گذرونده بود و وقتی هم که پشت لبش سبز می شه ، خودش رو تو خاک ریزهای جبهه های جنوب و صخره های بی رحم کردستان پیدا می کنه . جوونی که به خاطر غیرت مندیش ، محکوم به گذروندن روزهای خوش آب و رنگ زنده گی ش ، تو جنگ و دفاع از عرض و ناموس و وطنش می شه و وقتی هم که به خودش می آد ، چیزهایی رو از دست داده و خیلی چیزهای بیش تری رو به دست آورده . جوونی  ، زنده گی بی دغدغه ، در کنار خانواده بودن و خوش گذروندن ، و از همه مهم تر ، برادری که با از دست دادنش ، تازه به دستش می یاره .

شهید حسن قالی بافبرادر بسیجی محمد باقر قالی باف

در کنار این کاستی ها و در ظاهر نقصان ها خیلی چیزهای پر بها نصیبش می شه که هر کی اون ها رو یه جا با خودش داشته باشه ، یقینا از سعادت مندای دنیا و اُخری خواهد بود . مثل توفیق ایثار ، سعادت جهاد ، اقبال فرماندهی خیل فرشته گان جا مونده رو زمین ، نیک بختی سر لشگری قوای اسلام ، دولت مندی امارت نیروی هوایی و سپه داری نیروهای انتظامی ، اون هم با دستور مستقیم پاک ترین وجود ظاهر بر روی زمین .

شهردار مادلن در دوره ی بازرس ژاور !شهردار مادلن سوار بر اسب مراد ، شوهر کوزت !

با همه ی این اوصاف ، این « ژان وال ژان » پا به سن گذاشته ی مَثَل ما ، بنا بر اقتضائات ایمانی ، با این سابقه ی آسمونی ، پاش می لغزه و با یک وسوسه ی پیش پا افتاده ، سکه ی ناقابل دنیا طلبی و قدرت مداری رو از دست پسرکی مظلوم (که گذشته ی مقدس خودش بوده) می قاپه و اتفاق می افته اون چه که نباید می شد . حالا این« ژان وال ژان » عاصی ، بر عکس « ژان وال ژان » « ویکتور هوگو » ، به جای توبه و پشیمونی و با عنایت اعتماد مردم ،  به غارت صومعه ی گریز از عافیت طلبی پرداخته و این بار خودش می شه بازرس ژاور و در عین حال شهردار « مادلنی » که پشت اون چهره ی خندون و مهربون ، انبانی از کیدهای دنیایی رو یدک می کشه . « کوزت » ایثارگری رو تحویل « تناردیه » ی ریا کاری می ده و « فانتین » مردم داری رو با دستای « ژاور » سیاست باز شدن ، خفه می کنه . حالا دیگه این سردار گذشته ها به ژنرالی بخت برگشته می مونه که به جای موندن و یاری رسوندن به جوونای انقلابی ، سنگراشون رو به فئودال ها و بورژوواهای پدر جدّ یهودی اون ور آبی می فروشه و گرای انقلاب ستیزی رو به سربازای سرتا پا مسلح ضد فرهنگی می ده .

ادامه دارد ...

شهردار مادلن در اوج بازرس ژاور !