از بازرس ژاور تا شهردار مادلن ! (2)
جونم براتون بگه ، اون دفعه به تون گفتم که چه طور شد « ژان وال ژان » سعادت مند قصه ی ما بر عکس مخلوق « هوگو » از زور با نوایی به ته چاه ویل عافیت طلبی سقوط کرد و شد اون چه که نباید می شد . البته این عزیز سرد و گرم چشیده روزگار ، مثه خیلی از هم کیشاش که برا این جور وضعیتا هزار و یک توجیه شرعی و عقلی و نقلی دارن ، هزار و دو دلیل و برهان از توبره ی « کی بود ، کی بود ، من نبودم » اش در میاره و تو چشم و گوش ماها فرو می کنه . از این که چرا شلوارشون دو تا شده و چرا فلان سرمایه دار و هتل دار گردن کلفت جزایر قناری اسپانیا عاشق چشمای زاغشون شده و چرا با صهیونیست جماعت نشست و برخواست می کنن و چرا اصحاب فرهنگ و رسانه شون از تشکیلات بنیاد فرح سبقت می گیرند و ... تا لج بازی با دولت ، لج بازی با ملت ، لج بازی با همت (شهید همت سابق !) لج بازی با غیرت ، لج بازی با کیفیت (از آسفالت تا جدول) ، حذف اسم شهدا از تارک کوچه ها و خیابون ها (و خفه خون گرفتن جان سوز ما هم مزید بر علته که اگر عمله اکره ی تکنوکرات ها این کار رو می کردند تا الآن هزار بار خشتک شون رو می کشیدیم رو سرشون ) ، پدید آوردن یه تراکت تبلیغاتی به گنده گی تموم آسفالت خیابونای تهران ، احمق فرض کردن ما در مسایل سیاسی و احمق بودن خودشون تو همه ی مسایل ! و ...


در هر صورت ، این توبره ی گَل و گشاد سنگین رو دوش شهردار « مادلن ِ ژاور » صفت ما ، این قدر جا برای این صغرا و کبرا چیدنا داره که مثنوی هفتاد من کاغذ باید بیاد پیشش لنگ بندازه . نمونه ش افتتاح مجموعه ی برج آزادی بود که آخرای سال گذشته صورت گرفت و تن مهندس سازنده ی اون برج و بارو رو تو گور لرزوند . البته یه شیر پاک خورده ی معترض سعی کرد یه های و هویی حداقل تو عالم مطبوعات راه بندازه ولی ...
ماجرا از این ق
رار بود که وقتی شهردار « مادلن » با هیبت قلدر مآبانه ی بازرس « ژاور » تصمیم می گیره تراکت های تبلیغاتیش رو تو قد و قواره ی برج همیشه سرفراز « آزادی » در بیاره و به همه بگه که چه تغییرات ریشه ای در حوزه ی مدیریت حضرتش اتفاق می افته و این « ژان وال ژان » نو نوار با اون « ژان وال ژان » کوچه های خاکی « طرقبه » و از اون خاکی تر ، خاک ریزهای جبهه های جنگ ، تومنی 2 زار فرق داره ، یه خرج چند میلیارد تومنی می تراشه برای باز سازی و مرمت این مجموعه . از اون جایی که نگارنده ی مغضوب این سطور یه چند صباحی رفت و آمدی به زیر زمین فرهنگی برج آزادی داشت و به قول دوستان ، جمعی هنرمند هر هفته زیر « خشتک آزادی » حضور به هم می رسوندند ، این نگارنده از قضا متوجه می شه که آب از 8 نقطه مجموعه ی زیرزمینی آزادی ! چکه می کنه و هر آن این امکان وجود داره که سیل تمام فرهنگ این مملکت رو یه جا با خودش ببره تو دریاچه نمک حومه ی تهران شناور کنه . ولی از اون جایی که شهردار « مادلن » تصمیمات اساسی برای نجات فرهنگ این مرز و بوم گرفته بود ، همه خیالا تخت بود و روان . شهردار شروع کرد و قول چند ماه کوچولو رو داد . کار تا بعد از 22 بهمن هم طول کشید و پروژه نیمه کاره موند و با اعلام تنها باقی موندن ظاهر سازی بقیه ی اون
، قصد افتتاح براش شد . و افتتاح هم شد . و روز افتتاح چه افتضاحی بالا اومد . و خبرنگار مریض جریده ی سرتاپا مرض « ایران » نه گذاشت و نه برداشت و وسط دعوا ، نرخ تعیین کرد !
مجموعه ی آزادی با چند میلیارد تومن هزینه برای جلو گیری از چکه ی آب از 8 نقطه ی اساسی اون شخم خورده و کاشت و داشت صورت گرفته بود و حالا و موقع برداشت و در روز افتتاح ، آب دقیقا از 52 نقطه ی شهردار ضایع کن (تکرار می کنم ؛ از 52 نقطه) سیل وار وارد زیرزمین آزادی می شد و باز هم به قول بچه ها ، « آزادی » با این مدیریت « شهردار » خودش رو خیس کرده بود و شاید هم [ ... ] بود به این نوع مدیریت !
علی ای حال ، خبرنگار نافهم « ایران » هم با اون سؤال نا به جا در خصوص این 52 نقطه به سر نوشت لاک پشت کتاب فارسی دوره ی دبستانمون دچار شد و رها در آسمون لیچارهای شهردار « مادلن » کار درست و بازرس « ژاور » قلدر ، هم با سر زمین خورد و هم Voice Recorder اش ضبط شد .
ادامه دارد ...