حكايت شيرين اين خاندان ! (۱)
* بخش نخست
حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . شيرين از اين جهت كه ما امت ارزش مدار اين نظام ، مجبوريم هر از چند گاهي به بلاهت اين جماعت بي ريشه (بي ريشه از اين جهت كه اصل و ريشه ي اين قماش به تركمنستان باز مي گردد و ربطي به اين آب و خاك ندارند و جد اعلاي اين ها از گردنه بگيران به نام آن بلاد بوده است . مي گوييد نه ! از جناب مستطاب ، هاشمي بهرماني بپرسيد !) يا بخنديم و يا بگرييم . حال بماند سه دهه دوشيدن اين حكومت و اين كشور توسط اين خاندان عظيم الشأن كه خودشان و اعوان و انصارشان را محق مي دانستند در هر آن چه به اين ملت خون داده و خون دل خورده تعلق داشت ، تازه پيش غذاي اين خوان سي سال گسترده شان محسوب مي شود . و البته ، اين گريه كردن ها و خنديدن ها براي ديروز و امروز اين مملكت نبوده و نيست . و باز هم البته اين دوشيدن ها هم ، حكايت خاص خودش را دارد و نوعش هم به فراخور زمان و مكان تفاوت دارد . اي كاش شما هم چون من خاطرات يكي از محافظان « آقا » را مي شنيديد كه چه ها از شيطنت هاي اين جماعت بي ريشه مي گفت و كه ها را هم دست اينان برنمي شمرد .

آري ! حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر وقت و هر جا تا آمده ايم حرفي بزنيم ، با پشت دست بر دهانمان كوفته اند كه هيس ... ! امام گفته كه هاشمي فرزند من است ... زنده گي اين نهضت به حيات هاشمي بسته است ... هيچ كس براي « آقا » هاشمي نمي شود و ... و هيچ كس نگفت كه همين امام كبير بارها اعلام كرد كه ملاك حال فعلي افراد است ... پرونده ي جهاد و ايثار و تقواي طلحه و زبيرها بسيار تاب ناك تر از چهره ي كريه اين قماش است ... ديگر تبر علي عليه السلام هم نمي تواند شمش هاي طلاي اينان را براي بيت المال تكه تكه كند... « آقا » خاتمي را هم از موضع ره بري مورد نوازش قرار داد ولي آيا هيچ كس براي ايشان خاتمي نمي شود ؟ حال همه ي اين ها به كنار . اگر هر جمله ي حضرت « آقا » اين قدر براي جماعت همه رقمه خوش بين ، ملاك محسوب مي شود ، اين همه جملات آتشين در حمايت همه جانبه از شخص محمود احمدي نژاد به كجا مي رود ؟! چرا ناگهان در اين جا همه معاويه پرست شده و جهاد و پيكار و شمشير زدن هاي مالك را برادر كشي دانسته و عقب نشيني از چادر فرزند هنده را خواستار شده اند ؟!

حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . هر جا كه بوي پول از آن جا به مشام برسد ، اين جماعت خوش شامه پيش از هر كس ديگر در آن جا به پارو كردن پول مشغول اند . بنياد عريض و طويل مولي الموحدين و كرمان موتور ، ارگ جديد بم ، هفت باغ و هفت بهشت ماهان ، شركت هواپيمايي ماهان اير ، شركت كرمان خودرو و ... هر جا بحث كند و كاو آثار باستاني و زير خاكي و عتيقه جات پيش مي آيد ، نام اين جماعت هم با آن هم راه است . ماجراي باغ قلهك و سفارت ييلاقي دولت فخيمه ي انگليس كه يادتان هست ؟! اين باغ و محتويات درون آن براي آقا محسن هاشمي يك معني ديگر دارد كه به تر است اصل ماجرا را از خودش بپرسيد !

حكايت اين خاندان مرعشي و هاشمي هم عجب حكايت شيريني است . آن موقع كه بحث جنگ بود و جهاد و پيكار و همه هم راه با امام خويش ، شعار « جنگ ، جنگ ، تا رفع فتنه در عالم » مي دادند ، حضرت بهرماني با دور انديشي خاص خود ، فرياد « جنگ ، جنگ ، تا يك پيروزي » مي كشيد و جوانان غيور اين مرز و بوم را با سياست هاي خاص خود به عمليات هاي صرفا ايذايي تشويق مي كرد تا دشمن را به پاي ميز مذاكره بكشاند . و وقتي هم ، اين عمليات ها حتا با نيت ايذايي به پيروزي هاي غير قابل باور مي رسيد و سنگرهاي دشمن تا آن سوي دجله به عقب رانده مي شد ، حضرت ايشان با پيغام و پسغام و فرستاده و نماينده ، بچه هاي بسيج و سپاه را وادار به بازگشتن به موقعيت هاي قبلي مي كرد . نمونه اش را در بدر و در مواجهه ي با همت و مهدي باكري مي توانيد پي بگيريد ... ! و چه تماشايي بود كه در همان روزها ، قبل و بعد از آن ، اين عزيز دل همه ي عافيت طلبان عالم امكان ! پدرانه براي فرزندان اين مرز و بوم ، دل مي سوزاند و گريبان چاك مي كرد و باز هم نمونه اش يادداشت هاي حضرت ايشان در خاطرات سال شصت مي باشد : « ... چهارشنبه ، 16 دي [1360] : « محسن » آماده ي برگشتن به بلژيك ، براي ادامه ي تحصيل شده . ساعت دوازده پرواز داشت . من و « عفت » كمي نگران امنيت او در خارج هستيم . او را شناخته اند و در جزوه اي او را اسم برده اند و اخيرا دو دانش جو در آمريكا و اسپانيا ، توسط منافقين شهيد شده اند . با او صحبت كردم كه اگر احساس خطر كرد ، به كشور ديگر براي تحصيل منتقل شود و يا به ايران مراجعت نمايد . به مجلس رفتم ... « حاج احمد آقا خميني » تلفن كرد و اطلاع داد ، امروز عراقي ها شياكوه را كه چند روز پيش گرفته ايم ، پس گرفته اند و ما حدود پانصد نفر تلفات داده ايم . مقامات نظامي هم اين خبر را تأييد كرده اند . بسيار تلخ است . سپاه هم تأييد كرد ... » و چه مدبرانه جناب هاشمي بهرماني فرزند ارشد خود را (با وجود نگراني از شهادت در خارج كشور توسط منافقان كوردل) به دهان شير فرستاد تا مانند بچه پاپتي هاي بي اصل و نسب و بسيجيان پابرهنه تلف نشود و امروز پاي تخت اين كشور اسلامي بدون مدير نماند و چرخ هاي فولادين مترويش بر ريل هاي آهنين بچرخد و بسايد و هم زمان « علي » آقاي بيست و سه ساله را كه با وجود فرزند برادر بودنش ، مثل محسن عزيز مي داشتش ، در همان بلژيك به ارتباط با سازمان « سيا » تشويق كرد تا رابطه ي با ايران رونق بگيرد و بيست و شش سال بعد افشا كند كه امام خميني (ره) از اول هم مخالف طلب مرگ براي آمريكا بود !
اين حكايت شيرين ادامه دارد ...
